احمد مجد الاسلام كرمانى

425

سفرنامه كلات ( فارسى )

مدلل داشتم آنوقت ناچار شد كه تصديق كند ، ولى با نهايت اطمينان كه معلوم بود ساختگى نيست و از روى كمال حقيقت حرف مىزند اينطور گفت كه : شما فرمان مشروطيت را صادر كنيد حفظ آن بر عهده ماها است كه با خونهاى ناقابل خودمان آن را محافظت كنيم . در اين موقع صداى اذان ظهر بلند شد ، من با كمال عجله از جا برخاسته گفتم : لذت مصاحبت با شما به كلى حواس مرا متوجه مطلب سياسى كرده از اصل مطلب حرفى نزديم و حال آنكه من مخصوصا براى ملاقات شما آمده بودم كه بعضى تحقيقات از شما بكنم و بعضى مطالب مهمه هم بشما راپورت بدهم و هيچ ملتفت نبودم كه قريب سه ساعت است اينجا نشسته و مستغرق مباحثه پولتيكى هستيم ! ! جواب داد : منهم خيلى با شما كار داشته و مخصوصا براى زيارت شما متحمل زحمت مسافرت بكلات شده‌ام و سه روز است مراقب شما بوده‌ام و تا امروز كه برحسب اتفاق شما را تنها ملاقات كردم و حرفهاى اصلى ما هنوز ناگفته مانده خوب است حالا تشريف بياوريد در منزل من نهار [ ناهار ] ميل بفرمائيد تا باقى مطالب را هم تذكار كنيم . گفتم : لطف عالى مستدام باد ؛ مصلحت در آمدن من به منزل شما نيست و اسباب سوء ظن حاكم مىشود و براى من و شما هر دو توليد اشكال خواهد نمود . گفت : در صورتى كه شما الاآن منتظر وصول تلگراف مرخصى هستيد ديگر چه ترسى از حاكم داريد ؟ گفتم : راست است كه حالا ديگر ما را وحشتى از حاكم نيست اما اين آدم باالفطره جبون و بددل و كج‌خيال است ميترسم اسباب رنجش او بشود و چون در اين ايام خيلى با ما محبت كرده و بانسانيت سلوك نموده هيچ ميل ندارم در اين آخر ايام حبس او را از خودم برنجانم ؛ بعلاوه يقين دارم تا من نروم نهار [ ناهار ] نميخورند و رفقا هم در انتظار ميمانند ؛ لهذا مصلحت در اين است كه من بروم دار الحكومه