احمد مجد الاسلام كرمانى
424
سفرنامه كلات ( فارسى )
گفتم : بلى عقيده من اين است كه اين كار حتما واقع خواهد شد ؛ « قضاى آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد » و در اينجا او بىاختيار جستن كرد و اظهار كمال حيرت و تعجب نمود ولى من آهى طولانى كشيده اظهار تأسف كردم ! ! رفيقم از حالت من متوحش شده . پرسيد : در صورتى كه شما يقين داريد اين كار شدنى است ديگر چرا آه ميكشيد ؟ ! گفتم : جهت تأسف و باعث دلتنگى من اين است كه ميترسم ملت ايران نتوانند اين موهبت بزرگ را محافظت نمايند يعنى از نعمت حريت استفاده كنند و بواسطه سوء استعمال كه ناشى از جهالت آنها است شهد را سم انگارند و چيزى كه در تمام اهل عالم آخر الدوا و شفاى عاجل است در مزاج ما ايرانيان سم قاتل بشود و همه از استبداد شكايت دارند ولى من از حريت ميترسم چرا كه ايرانى هنوز در صدى سه نفر معنى حريت را ندانسته و به مجرد آنكه لفظ آزادى را شنيد خيال مىكند مقصود اين است كه مال مردم را بخورد و بعرض ديگران تعدى كند و . . . و . . . و . . . در اين صورت معلوم است به كلى نظام موهومى امروز هم از هم ميپاشد و سلب امنيت از تمام افراد ملت مىشود و مردم به همان حكومت ظالمه و سلطنت مستبده راضى ميشوند و در نظر من الان مجسم است و تقريبا با چشم مىبينم كه وكلاى ملت بجاى امناى دولت بجان مردم افتاده با نهايت دنائت و بىرحمى رشوه ميگيرند و مناصب را مجددا ميفروشند و حقوق را پايمال مينمايند نهايت آنكه مباشر اين اعمال شنيعه عوض شده يعنى تا حالا امناى دولت متصدى اين امور ميشدند از حالا ببعد وكلاى ملت ، ديگر فرقى ندارد . رفيق من از اين حرف افسرده شده اول قدرى مباحثه كرد و مطالبه دليل نمود تا آنكه به بعضى براهين حيه و ادله بفطه و شواهد و امثله مطلب را بر او