احمد مجد الاسلام كرمانى

423

سفرنامه كلات ( فارسى )

بمشروطيت ديدند قهرا همراه ميشوند . گفت از يك مطلب اصلى غفلت كردم ؛ آيا خود شاه را به چه مايل ميدانى ؟ ! گفتم : از طرف شاه به كلى خيالم آسوده است چرا كه آدمى است خوش‌فطرت و ميل ندارد كسى از او رنجش حاصل نمايد ؛ بعلاوه از ابتداى جلوس بسلطنت مروج آزادى بود و در اين اسفاريكه بفرنگ رفته خيلى در مزاجش اثر كرده و مكرر آرزو ميكرده كه اى كاش مملكت ايران هم مثل ممالك متمدنه فرنگ آباد ميشد و ملت من هم مثل ملل فرنگ آزاد مىشدند و اگر درباريها ممانعت نميكردند در همان اوايل اقدام به اين كار كرده بود و در سنه 1322 كه عموم حكام را بدار الخلافه احضار كرد ، همين خيال را داشت ولى درباريها نگذاشتند و هزار قسم عيب برايش تراشيدند ؛ بعلاوه شاه ايران خيلى شهرت‌پرست است و دلش ميخواهد مثل ميكادوى ژاپن از اشخاص بزرگ تاريخى عالم شود وانگهى كار شاه گذشته و خودش هم ميداند كه عمرش به آخر رسيده و مسلم است در آخر عمر كمال ميل را دارد تحصيل نام نيك و افتخار بزرگى بنمايد ؛ باز پرسيد : از حالت وليعهد چه ميدانى ؟ گفتم : اگرچه از اخلاق او اطلاع كاملى ندارم ولى گمان ندارم علانيه با اين اساس ضديت كند چه او امروزه محتاج است بجلب قلوب ملت تا اساس سلطنتش محكم شود و مدعيهايش نتوانند بر او غالب شوند ؛ از آن گذشته وليعهد مجبور است كه تابع شاه باشد و اگر شاه حاضر شد او هم مساعدت خواهد كرد . رفيق من در اينجا باز سكوتى طولانى كرد و قوطى سيگار را برداشته به من تعارف كرد و هر دو مشغول كشيدن سيگار شديم ، يك مرتبه سيگارش را به زمين گذاشته از روى كمال بىتابى سؤال كرد : آخر بفرمائيد عقيده شما در اين باب چيست ؟ آيا ممكن مىشود يا خير ؟ !