احمد مجد الاسلام كرمانى

418

سفرنامه كلات ( فارسى )

چه ضررى عايد مىشود ، آن هم يك نفر مثل امير بهادر كه اهل شمشير است نه مرد تدبير . گفت : خير در اينجا اشتباه كرده‌ايد ! ! امير بهادر تنها نيست ، تقريبا تمام درباريان و جميع شاهزادگان و دو ثلث از تمام مردم ايران با او هم رأى و هم عقيده هستند و جمعى را شمرد ؛ از قبيل حاجب الدوله و و و . گفتم : بسيار صحيح ، فرض ميكنيم تمام آنها مانع باشند مگر ما متوقع بوديم كه دربار بميل خود و به اختيار زير اين بار برود ، بلكه ما ميگوئيم بقدرت اتحاد مليه آنها را مجبور خواهيم كرد چنان كه ملت فرانسه دربار به آن عظمت را مجبور نمود و وقتى كه ملت دانستند كه درباريان دست از اسباب‌چينى برنميدارند ناچار شده يك مرتبه بر قتل خرقه تازه كمر بسته و كردند آنچه كردند ، ماها هم بايد با همان قواى ملى دربار را مجبور كنيم . كلام بنده كه باينجا رسيد رفيق ما بىاختيار بصداى بلند بخنده افتاد و به قدر پنج دقيقه ميخنديد ، بعد از خنده ، تلخى كرده و سيماى خود را آرام نمود آنوقت گفت : فلانى شما درباره ملت ايران چنين احتمالات ميدهيد ، مگر هنوز اين ملت را نشناخته‌ايد كه چه اندازه بىغيرت و رذل و متلون المزاج و اين الوقت هستند و شرحى مبسوط در مذمت ملت ايران و شواهد بىناموسى آنها بيان كرد كه من هرگز حاضر نيستم آنها را بخاطر بگذرانم ، چه جاى آنكه در اين سفرنامه ثبت كنم ، منهم انصافا قدرى مدافعه كردم ولى رفيقم ايستادگى كرده مطلب را برهانى كرد . گفتم بر فرض كه ملت اقدام نكنند ، دو چيز ما را به مقصود نزديك مينمايد ، يكى اهتمام علماى مملكت و ديگرى پولتيك انگليسها ، شايد بتوانيم از اين دو مطلب استفاده كنيم . در اينجا متذكر مطلب شده ، پرسيد : واقعا از علما هم نگفتم آنها در چه