احمد مجد الاسلام كرمانى

406

سفرنامه كلات ( فارسى )

است ، براى خاطر شما الان يك نفر آدم با يك قاطر ميفرستم بروند از آن چشمه دو سه مشگ آب بياورند كه امروز بر شما خوش بگذرد و فورا بعهد خود وفا نمود ما هم عزم رحيل را باقامت تبديل كرده و مدتى با رفقا از مسائل پولتيكى بحث كرديم قدرى هم در اطراف قصبه گردش كرديم و در هر قطعه صيفىكارى كه ميرسيديم صاحب آن قطعه ميآمد و چند عدد هندوانه و گرمك ميچيد و براى ما پاره ميكرد ولى بواسطه سردى هوا هنوز نرسيده بود و قريب ظهر به منزل برگشتيم آب هم آورده بودند و نهار خوبى خورديم ، نهار امروز ما آبگوشت بسيار خوبى است با كره و سرشير و دوغ و ماست تازه و مقدارى وافر گوشت كه به حالت طبيعى ساده آب‌پز كرده بودند با ماست تازه مخلوط كرده خورديم و بسيار لذت برديم بعد از صرف نهار به قدر دو ساعت هم خوابيديم و برخاسته نماز خوانده چائى عصر را صرف نموده حكم رحيل داديم سه ساعت بغروب مانده موكب ما حاضر حركت شد ، كدخدا و ساير اهالى ده تا يك ميدان راه پياده آمده ما را مشايعت كردند بعد آنها را مرخص كرده به طرف كبودگنبد رفتيم و چون راه سرازير است خيلى تند ميرفتيم و يك ساعت بغروب مانده در دار الحكومه پياده شديم . در اين مسافرت خيلى بر ما خوش گذشت و هيچ نگرانى نداشتيم مگر بودن على اكبر خان كه از بس آدم احمق بدفطرتى است متصل با زخم زبان ما را اذيت ميكرد ولى خوشبختانه در مراجعت از شر مصاحبت او آسوده بوديم چرا كه مشار اليه در خانه كدخدا سورى آماده ديد و همانجا واكشيد و ما او را تنها گذاشته بمقر خود برگشتيم حاكم در بالاى بام سربازخانه انتظار ما را داشت و لدى الورود مالها را بمهترها سپرده نزد حاكم رفتيم و اظهار امتنان از او كرديم و خان حاكم بما وعده داد كه فردا عصر ما را بتماشاى بند ببرد بارى تا دو سه ساعت از شب گذشته با خان صحبت كرديم تا شام حاضر شده صرف نموده خوابيديم على الصباح به عادت معموله برخاسته نماز