احمد مجد الاسلام كرمانى

405

سفرنامه كلات ( فارسى )

اينهمه به اين نقطه توجه داشته بيادگار مينگارم تا ملت ايران بدانند من در محبس هم بوظيفه خدمتگزارى رفتار كرده‌ام بارى ، از مشاهده آن مناظر هولناك فارغ شده بآبادى برگشتيم و مقارن غروب به منزل رسيديم ما را باطاق و مالها را بطويله بردند ، چاى مجددا حاضر كرده چاى خشك و تنباكو مشهدى محمد على آبدار از دار الحكومه آورده بود چاى خورديم ، قدرى خربزه و هندوانه نرسيده هم آوردند و بعضى از رفقا خوردند اما بنده مجددا قدحى دوغ خواستم و خوردم و نماز مغرب و عشا را خوانده قدرى صحبت كرديم و از ريش‌سفيدان آنجا تحقيقات لازمه كرديم و در ساعت چهار شام حاضر كردند و با كمال اشتها صرف كرديم و شامشان عبارت بود از چند دورى پلوى نپخته با برنج گرده كه در خود كلات زراعت مىشود و بسيار درشت و كلفت و بىطعم است و چند كاسه خورش كه از گوشت بره نپخته شده بود و قدرى ماست و چند بشقاب نيم‌رو و اگرچه پلوش خوراكى نبود اما ساير غذاها قابل خوردن بود و ما هم بواسطه حركت زياد گرسنه بوديم و غذا را بميل صرف نموديم و بعد از صرف شام رختخواب براى ما بالاى بام بردند و رفتيم و جوف لهافهاى خيلى كلفت رعيتى خوابيديم و هوا بقدرى خنك بود كه هر قدر لباس از قبيل عبا و لباده بلكه قبا داشتيم به روى لهافها انداختيم و خوابيديم در اواخر شب از شدت سرما و كثرت نسيم شمال بيدار شده هرچه ممكن شد از قبيل چادر شب و روفرشى از زير لحاف بيرون كشيده روى لحاف انداختيم و بالاخره مقارن طلوع آفتاب از بالا به پائين آمديم و نماز خوانده مجددا خوابيديم تا چاى را حاضر كردند و مقدارى نان كه مثل زرده تخم‌مرغ پخته بود با پنير كه از كره و روغن تهران چرب‌تر بود بعنوان لقمة الصباح صرف كرديم و خيال داشتيم به طرف كبودگنبد حركت كنيم ولى كدخدا اصرار كرد كه امروز را هم بمانيم بنده از نداشتن آب خوب شكايت كردم كدخدا جواب داد در يك فرسخى اينجا چشمه بسيار گوارائى