احمد مجد الاسلام كرمانى
402
سفرنامه كلات ( فارسى )
اگر آن درها را باز كنم باد بشما اذيت مىكند ما اول اعتنا به اين حرف نكرده درها را باز كرديم ولى بفاصله سه چهار دقيقه مجبور شديم كه تمام آنها را ببنديم و چنان بشدت باد ميوزيد كه ممكن نبود در اطاق قليان بكشيم . بارى نهارى آوردند كه مركب بود از ماست تازه و كره تازه و نيمرو و كشك كلهجوش و ما كشكها را با نيمروها مخلوط نموده غذاى مجزائى ساختيم و با نهايت اشتها و ميل خورديم خيلى هم خورديم چند عدد خربزه بىمزه هم حاضر بود بجاى دسر صرف كرديم بعد از نهار خوابيديم و چون خسته بوديم سه چهار ساعت بخوشى خوابيديم و استراحت كرديم ، بعد از خواب ، چائى حاضر بود صرف نموده نمازى خوانديم و بتماشاى عمارات مندرسه و تفرج حركت كرديم رفقاى ما كه آنجاها را بلد بودند گفتند پياده ممكن نيست و راه سخت و ناهموار است ، لهذا مالها را زين گذاشتند و حاضر كرده سوار شديم دو سه نفر از اهل ده پياده همراه ما روانه شدند ؛ تمام صفحات و اراضى آبادى را خربزه و هندوانه و خيار كشته بودند و اراضى دور دست را گندم و جو و ساير حبوبات و عجب آنكه تمام زراعت صيفى و شتوى آنجا ديمزار است و ابدا آب ندارد حتى آب خوراكى خودشان و حيوانات آنها از همان حوضها و آبانبارهاى نادرى است و ديگر به هيچ وجه آب ندارند و از محل آبادى تا آنجا كه حوضها را ساختهاند ، قريب سه هزار قدم راه است كه زنها و مردها مشكها بدوش كشيده يا ديكها بسر گذاشته ميروند آب ميآورند ولى در زمان سابق از آن حوضها مجرى نهرى ساخته بودند كه آب را بباغ ميرسانيده و فاضل آن از باغ بآبادى ميآمده اما حالا آن مجرى خراب شده است و از آنهمه آب انبار غير از سه چهار حوض ديگر چيزى باقى نيست . بارى اول رفتيم سر حوضها و آنجا را بدقت تماشا كرديم دو حوض بسيار بزرگ بىطاق مانده كه طاقهايش خراب شده و آن دو حوض خيلى عميق است و پلهاى بسيار