احمد مجد الاسلام كرمانى
401
سفرنامه كلات ( فارسى )
لوازم حركت ما حاضر شده بود و اول بنا بود خود حاكم هم بيايد ولى حاجى حبيب او را منصرف كرد و گفت قانون حكام كلات اين است كه سالى يك مرتبه به بلوك گردى ميروند و در آن گردش خيلى مداخل ميكنند ولى هنوز موقعش نرسيده و موقعش در اواخر پائيز است كه مردم در صحراها كارى ندارند و در آباديها هستند ، بارى خان حاكم از همراهى منصرف شد ، ولى پسرش با على اكبر خان همراهى كردند آقا سيد حسين و ملا ابراهيم قاضى هم هركدام اسبهاى خود را حاضر كرده قبل از وقت سواره دم باغ حاضر بودند براى ما هم مال سوارى آوردند ، مشهدى محمد على آبدارباشى هم آبدارى زده سوار شد و دو نفر سوار هم در ظاهر براى احترام و تشريفات ما و در باطن براى مراقبت از ما حاضر و همراه شدند و سه ساعت به ظهر مانده موكب ما با نهايت احتشام به طرف « خشت » روانه شد مسافت ميان « كبود گنبد » و « خشت » فقط دو فرسخ است كه تمام را سربالا در كوه و كمر بايد حركت كرد و « خشت » در محوطه كلات واقع شده و آنجا را نادر شاه براى ييلاق خود انتخاب نموده و عمارات بسيار عالى بنا كرده ولى چون بالاى كوه واقع شده و آب ندارد لهذا نادر فكرى كرده كه در تمام ايام نهر آب از باغ جارى باشد و سيصد و شصت آبانبار در دره كوه ساخته كه در فصل بهار از آب باران پر مىشود و هر روزى يكى از آنها را باز نموده در نهر جارى ساختهاند اما حالا از آن باغ و عمارت به غير از آثار مندرسه و اتلال منطمسه چيزى ديگر مشهود نيست . بارى قريب به ظهر وارد « خشت » شديم كدخداى « خشت » با تمام ريشسفيدان ده تا يك ميدان باستقبال ما آمدند و برهاى همراه آوردند و كشتند و ما را در خانه كدخدا پياده نموده در يك اطاق پنج درى بزرگ كه از دو طرف در داشت منزل دادند و درهائى كه به طرف شمال باز ميشد بسته بودند و لدى الورود چند قدح دوغ تازه حاضر كردند تا رفع عطش ما را بكند ، چائى هم حاضر بود به كدخدا گفتيم چرا درهاى طرف شمال را بسته جواب داد