احمد مجد الاسلام كرمانى

400

سفرنامه كلات ( فارسى )

از اين تلگراف كمال اميدوارى را پيدا كرديم بعلاوه بنده از مشير الدوله كمال اطمينان را داشتم چرا كه كمال دوستى را با من داشت و در اين دو ساله كه من در طهران روزنامه مينوشتم نهايت خدمت را به او كرده بودم و هر ساله سالى صد تومان به من ميداد و اوايل ورود بكلات هم عريضه‌اى به او نوشته و استدعا كرده بودم در خدمت شاه و اتابك اعظم شفاعت نموده مرخصى مرا بخواهد . بارى فرداى آن روز كه سيزدهم جمادى الثانيه باشد ، جواب تلگرافات ما از آقايان رسيد كه از قم مخابره شده بود و معلوم شد آقايان بقم مهاجرت كرده‌اند يك تلگراف هم از آقا سيد محمد رضاى شيرازى از قم رسيد كه وعده اصلاح تمام امور را داده بود ، امروز كه سيزدهم است ما با خان حاكم شرط و عهد كرديم به اين قسم كه من گفتم تا شنبه ديگر كه روز بيستم است حكم مرخصى ما خواهد رسيد خان حاكم ميگفت به اين زوديها نخواهد رسيد و اقلا تا آخر اين ماه طول خواهد كشيد لهذا بر سر اين مطلب نذر بستيم كه اگر تا تلگراف مرخصى ما رسيده ده تومان حاكم به من بدهد و اگر نرسيد من ده تومان به حاكم بدهم امروز از حاكم استدعا كرديم اجازه بدهد برويم « خشت » را تماشا كنيم چون خيلى تمجيد از هواى « خشت » شنيده بوديم بعلاوه تفصيلاتى از ابنيه تاريخى در آنجا مشهور بود لهذا خيلى ميل داشتيم كه سفرى تا « خشت » رفته باشيم . حاكم اول بطور خوش ، يادآورى كرد كه شما محبوس هستيد و نميتوانيد از اطاق دار الحكومه عقب‌تر برويد ولى به زودى ملتفت شد كه ما امروز آنطورها محبوس نيستيم و تقريبا بواسطه وصول تلگراف « مشير الدوله » نيم آزاد هستيم لهذا اجازه داد و خودش تهيه مسافرت ما را ديده ، فرستاد بكدخداى « خشت » اطلاع داده آقا سيد حسين را هم احضار فرمود و دستور العمل تحصيل مال سوارى به او داد چرا كه خود حاكم سه اسب بيشتر نداشت كه يكى از آنها متعلق بعلى اكبر خان بود ، بارى فردا صبح پانزدهم تمام