احمد مجد الاسلام كرمانى

393

سفرنامه كلات ( فارسى )

طهران خبر ميدهد در فصل ديگر مرتبا مينگاريم ، ساير مطالب مراسلات تقريبا مطالب شخصيه است كه قابل درج در اين سفرنامه نيست . روز دوم ماه پاكتى از ايالت براى حاكم رسيد ، يك صفحه از آن مخصوص احوال‌پرسى از ما و سفارش به حاكم در تفقد از احوال ما بود و خود اين مطلب هم دلالت داشت بر اينكه اوضاع طهران منقلب است . مختصرى هم در جواب ما در همان رقعه در باب ضعيفه اشاره شده بود كه شترهايش را پس دادم جليل الملك هم شرحى مبسوط به خود ما نوشته بود و احوال‌پرسى و اظهار محبت كرده بخان حاكم نوشته بود : اين آقايان محبوس نيستند ، بلكه مهمان عزيز ما هستند ، البته كمال خدمتگزارى را نسبت بايشان خواهى كرد ، مجملا وصول اين اخبار به كلى ما را اميدوار نمود و از خيال فرار كه تقريبا تمام مقدماتش را هم فراهم نموده بوديم منصرف نمود و روزها بآزادى ميل خودمان ميرفتيم بگردش و تاكنون فقط طرف عصر گردش ميرفتيم و حالا ديگر صبح را هم بعد از صرف چاى ميرويم و براى صرف نهار برميگرديم و بعد از نهار و خواب و چاى عصر مجددا ميرويم و تا دو ساعت از شب گذشته در اطراف رودخانه ميمانيم ، عصرها بواسطه انحراف آفتاب جاهاى سايه‌دار از قبيل پاى كوه يا زير درختهاى بيد بسيار پيدا مىشود اما طرف صبح در رودخانه سايه بسيار كم است و براى تحقيق جاى سايه‌دار يكروز تمام تفحص كرديم تا آنكه در خروس محله كنار رودخانه چند عدد درخت بيد مشاهده كرديم ولى سايه آنها بر يك زمين ناهموارى ميافتاد ما هم مصمم شديم كه آن قطعه زمين را مسطح كنيم ، لهذا عزت اللّه و عباسعلى را كه قراول باغ بودند همراه خود به آنجا برديم و آنها با بيل و كلنگ آنجا را صاف كردند و براى زيادى نزهت و حسن منظر خيالى ديگر هم كرديم و آن اين بود كه يك شعبه از رودخانه جدا كنيم تا از جلو آن صحنه بگذرد و اين كار هم خالى از اشكال نبود ، بواسطه