احمد مجد الاسلام كرمانى
383
سفرنامه كلات ( فارسى )
آخوند بيچاره را مغلوب كردند . باز به حكم جنسيت من طاقت نياوردم و اينطور محاكمه را ختم كردم كه چون حكمى از محضر حاكم شرع مطاع صادر شده ، ماها چاره نداريم كه يا آن حكم را فورا اجرا بنمائيم و يا آنكه خودشان بروند شهر و ناسخ آن حكم را از همان محضر بياورند ، سايرين هم تصديق كردند و بالاخره قرار داديم هر دو برادر بروند شهر و با برادر خود در محضر آقاى حاجى ميرزا حبيب اللّه محاكمه حضورى بنمايند و هر حكمى كه بطور قطعى صادر شد حتما اجرا شود . ولى برادرهاى آخوند اظهار داشتند كه ما فعلا از رفتن به شهر معذوريم و تا دو ماه ديگر بايد به كار رعيتى خود برسيم ، بعد از دو ماه ديگر به شهر حاضر خواهيم شد و چون تمام حاضرين مطلب آنها را تصديق كردند من ناچار پذيرفته و نتوانستم بر خلاف اغلبيت آراء حرفى بزنم ، لهذا همين قسم التزامى از آنها گرفته شد و مجلس ختم گرديد . آخوند بيچاره خواست دست و پائى بكند كه شايد تا دو ماه رسما املاك به تصرف او باشد يا در سند التزام نوشته شود كه هرگاه سر دو ماه در شهر حاضر نشدند تمام مدعى به را به تصرف آخوند بدهند و ديگر حق گفتگو نداشته باشند ولى حاكم براى استماله از كدخداى مضروب و تحصيل مداخل از مدعى عليها اعتنائى به اين حرف نكرده جواب آخوند را با دو سه فحش ادا فرمود . آخوند كله خورد ، به شهر برگشت و طرف عصر كدخدا بيك ثوب جبه ماهوت و رقم بقاى كدخدا نائل مخلع و مستقل شد و شبانه با كمال مهربانى و نظر مرحمت از طرف حاكم به محل خودش مراجعت نمود و دو نفر داماد خود را همراه خود برد و آنچه تحقيق كرديم خان حاكم پنجاه تومان نقد از آن دو نفر گرفت بعلاوه رسوم خلعت و رقم كه از كدخدا گرفته شد ، اما آخوند چون چيزى نداشت تقديم كند