احمد مجد الاسلام كرمانى
384
سفرنامه كلات ( فارسى )
محروم برگشت . واقعه ديگر كه خيلى دل ما را شكست آنكه سال گذشته فوج قرائى مأمور ساخلوى كلات بودهاند و عادة سلطان آنها بمردم پول قرض ميداده از جمله شخصى از رعاياى « خشت » اسمعيل نام سى تومان قرض داده و ماهى سه تومان فرع آن سى تومان را از او ميگرفت و قريب يك سال كه فوج آنجا بودهاند هر ماهه آن سه تومان را سلطان ميگرفته ، وقتى كه فوج مرخص شده اصل پول خودش را مطالبه كرده ، اسمعيل در آن وقت ناخوش بوده ناچار ملك خودش را بسلطان بيع شرط داده كه سه ماهه پول را براى او بفرستد ، بعد از حركت سلطان اسمعيل مرحوم شده و فقط يك نفر طفل صغير دارد و يك نفر عيال از قضا حيدر سلطان هم بعد از برگشتن از كلات مأمور سيستان شده و يك سال هم در سيستان بوده ؛ بعد از مرخصى از سيستان بخراسان آمده و از خراسان براى وصول مطالبات باقى مانده اين اوقات به كلات آمده و بدون آنكه اعتنائى بحكومت داشته باشد خودش در دهات مشغول وصول مطالبات است از جمله بخشت رفته كه ملك اسمعيل را ضبط كند آنجا معلوم شد كه اسمعيل قرض زياد داشته و بعد از مردن او عيالش به اطلاع كدخدا و آخوند خشت آن ملك را فروخته و قروض شوهر را پرداخته و آن طفل صغير ديگر هيچ ندارد مگر آنكه مادرش عروس شده و يك جفت گاو با چهار رأس ميش باشلوق گرفته و معاش پسر را از آنها اداره مينمايد حيدر سلطان دانسته كه از اسمعيل ديگر چيزى باقى نمانده لهذا همان طفلك ده ساله را گرفته شانههايش را بسته و همراه خودش بكبود گنبد آورده كه يا مادر مجبور شود گاو و ميش را بفروشد و پسر را خلاص كند و يا آنكه كس ديگر پيدا شود اين پسر را از او بخرد . مادر پسر شيون كنان بدار الحكومه آمده مطلب را بعرض حاكم رسانيد . حاكم جواب داد : به من مربوط نيست ، برويد قرار طلب حيدر سلطان را