احمد مجد الاسلام كرمانى

380

سفرنامه كلات ( فارسى )

به كدخدا نوشته شود كه براى اطاعت حضرت اشرف همينقدر يكى دو روز بدار الحكومه بيايند شايد مطلب را باصلاح ختم كنند و براى اطمينان آنها خودتان هم همراه آنها بيائيد كه هم آن كار را تمام نمائيم و خود شما را ملاقات نمائيم ، زبانا هم به شخص مأمور پيغام دادند كه : از روزيكه من وارد شدم شما بديدن من نيامده‌ايد و من هرگز متوقع نبودم كه اين‌طور با من رفتار كنيد و قطع نظر از حكومت ، ميان من و شما آشنائى قديمى است ، حالا در اين موقع مناسب است كه خودتان اين دو نفر را برداشته همراه بياوريد تا اصلاحى در اين كار بشود و شما هم تكليف دوستى خود را بجا آورده باشيد . كاغذى هم آخوند ملا ابراهيم به كدخدا نوشت و محرمانه به او اطمينان داد كه غرض خان حاكم اسقاط تكليف است كه اطاعتى از حكم ايالت جليله شده باشد بهرحال مأمور رفت و بعد از سه روز كدخدا با آن دو نفر وارد شدند و كدخدا على الرسم بره‌اى براى تقديم حكومت آورد و در مجلس اول اظهار محبتى به او شد ، ولى در مجلس دوم خان حاكم اظهار داشت كه : برحسب حكم حضرت اشرف بايد املاك غائبه را تسليم آخوند ملا حسن بنمائيم نهايت اگر متصرفين حرف حسابى دارند بروند به شهر و اظهار دارند و تكليف من اين است كه تمام املاك را به تصرف آخوند بدهم تا وقتى كه ناسخ حكم از حضرت اشرف و حاجى ميرزا حبيب اللّه برسد . كدخدا جواب داد كه اين آخوند را خود شما به خوبى ميشناسيد كه اين كاغذها را به تقلب صادر مينمايد ، لهذا ابدا مورد اعتنا نخواهد بود . خان حاكم كه عقب بهانه ميگشت تا زهر چشمى از كدخدا گرفته باشد ، از اين جواب متغير شد و بنا كرد فحش دادن . گويا كدخدا هم معاوضه به مثل كرده يا جواب سخت داده كه بناگاه حاكم حكم آوردن چوب و فلك ميفرمايد و كدخدا كه چنين مطلبى را باور نميكرده ميخندد و