احمد مجد الاسلام كرمانى

373

سفرنامه كلات ( فارسى )

شوهر را نپسنديده بعلاوه باشلوق را هم اقوامش خورده‌اند و به او نداده‌اند پسرهاى به تو هم دنبالش كرده بوعده و وعيد و تهديد او را به طرف خودشان برده‌اند و نكته را درست نتوانستم بفهمم كه آيا اظهار ميل و اطاعتى كه حالا نسبت به خانه به تو مىكند مبنى برخوف از آنها است و يا آنكه بگردنهاى كلفت آنها مايل است بهر تقدير . بعد از ختم استنطاقات و تحقيقات حاكم با ما مشورت كرد كه آيا در اين قضيه چه قسم حكمت كند ؟ ما سه نفر گفتيم : بايد پسرهاى به تو را به چوب بست و تنبيه بسيار كاملى كرد و مبلغى هم جريمه از آنها گرفت و زن را هم مجبور باطاعت از شوهرش كرد . بلكه زن را هم بايد تعزير و تنبيه نمود . حاكم هم همين رأى را قبول كرد و مخصوصا فرستاد هر دو پسر به تو را ( به تو مخفف بياتقلى است ) حاضر كرده بزندان بردند و زنجير به گردن آنها گذاشتند اما فردا ديديم وضع به كلى منقلب شده و حاكم كربلائى قلى را احضار نموده و به او نصيحت مىكند ميگويد : من ميدانم حق بجانب تو است و اين زن معقوده پسر تو است و از براى خاطر تو فرستادم آنها را زنجير كردم ضعيفه را هم حبس نموده‌ام و هر سه را هم تنبيه خواهم كرد ولى چون تو مرد رعيت متدين جاهل هستى من مصلحت تو پسرت را نميدانم كه چنين زنى در خانه شما باشد ، چرا كه به چشم خودت ديدى كه پانزده روز در خانه پسرهاى به تو مانده ، البته آنجا مشغول قرائت قرآن نبوده ، بعلاوه شرارت پسرهاى به تو را خودت بهتر ميدانى كه اگر با كسى دشمن شوند بر جان و مال و ناموس او ابقا نخواهند كرد ، بنابراين من تكليف تو را در اين ميدانم كه پسرت را راضى كنى كه اين زن را مطلقه نمايد منهم حكم ميكنم يكدينار مهريه مطالبه نكند بعلاوه باشلوق را هم پس بدهند ، و آنقدر نصيحت كرد كه بيچاره مرد كه راضى شد و رفت با پسرش مدتى صحبت كرد و برگشت و گفت پسرم راضى