احمد مجد الاسلام كرمانى

374

سفرنامه كلات ( فارسى )

نميشود ، خان حاكم فرستاد پسرش را احضار نمود و مدتى به او نصيحت كرد ما هم كمك كرديم تا بالاخره پسر اظهار رضايت كرد ولى مثل باران اشك ميريخت حاكم ديگر مهلت نداد فرستاد قاضى را آوردند و صيغه طلاقرا با كمال عجله خواندند يعنى قاضى رفت در ده دو نفر از سادات را كه عادل ميدانست حاضر نمود و در محضر آنها طلاق گفته شد و حاكم هم فرستاد پسرهاى به تو را از زندان بيرون آوردند و رفتند منزل آقا سيد حسين و قرار ختم عمل را دادند و ما خيلى تعجب كرديم كه آيا بچه مناسبت و بكدام دليل پولتيك حاكم در يك شب فاصله اينطور تغيير كرد بعد از تحقيقات لازمه معلوم شد از اول حاكم با پسرهاى به تو همراه بوده و بواسطه رشوه كه محرمانه به حاكم داده بودند به آنها اطمينان داده و اين حبس هم على الظاهر براى اسكات ماها بوده و شايد اگر ما حاضر نبوديم صريحا حق را به طرف پسرهاى به تو ميداد . بارى عمل را اينطور ختم كردند كه پسرهاى به تو صد تومان نقد بابت باشلوق حاضر نمايند كه بكربلائى قلى برسد ، سى تومان هم باسم وجه مخارج كه كربلائى قلى كرده است دادند ، ديگر نميدانم متفرقه چقدر بقاضى و آقا سيد حسين و محراب بيك و حاجى حبيب دادند ، چرا كه تمام آنها با پسرهاى به تو همراهى داشتند اما خود حاكم يقينا كمتر از صد تومان نگرفته است . بارى بعد از رفتن پسرهاى به تو كه زن را برداشته و معلوم نشد به چه عنوان همراه خود بردند ، حاكم فرستاد عمو و دائى زنرا حاضر كردند و به آنها صريح گفت معامله كربلاقلى بهم‌خورد حالا شما بايد باشلوق كه از او گرفته‌ايد پس بدهيد حضرات گفتند : ما بقانون شرع ، زنرا عقد كرده عروسى هم كرديم ، حالا اگر پسر طلاق داده است دخلى بماها ندارد و ما دينارى نميدهيم . حاكم جواب داد : عقد زن از اول اجبارى بوده و زن رضايت نداشته و اينكه طلاق گفته شد مبنى بر احتياط بوده و الا عمل اجبارى از اول صحيح نبوده .