احمد مجد الاسلام كرمانى

372

سفرنامه كلات ( فارسى )

كند . بارى در مرتبه دوم آقا ميرزا آقا به او خلوت كرد و تركى با او حرف ميزد و استنطاق ميكرد و مخصوصا استنطاق را طولانى كرد كه از صحبت با او محظوظ شود و در اثناى صحبت بقدرى حركات دل‌ربائى از او ديديم كه اگر حضرت داود على نبيه و عليه السلام هم در استنطاق حاضر بودند حالشان منقلب ميشد و هركس مدعى بود بجنگ ميفرستادند و بالاخره با آنكه تمام زنهاى كلات خوش‌سيما هستند و بدگل در تمام آن حدود نديده بوديم اين يكى در ميان آنها از همه بهتر بود و حاصل استنطاق از او اين بود كه : من در خانه اولاد به تو بزرگ شده‌ام و كمال انس را با اهل اين خانه داشته و دارم و هرگز راضى نبوده‌ام از اين خانه خارج شوم ، اقوام من آمدند و مرا دعوت كردند كه چند روزى بروم در « آغداش » مهمان آنها باشم ، منهم بملاحظه اينكه خويش و قوم‌هاى خودم را كاملا ديدن كرده باشم قبول كردم و رفتم ، آنجا كه رفته مذاكره كردند كه مرا براى پسر ملاقلى عقد كنند ، من ابدا قبول نكردم ، ولى چون در ميان اقوام خودم تنها مانده بودم احتمال ميدادم شايد بدون رضاى من عاقبت مرا عقد كنند لهذا پيغام دادم به پسرهاى به تو كه بيايند و مرا ببرند آنها هم آمدند مرا بردند ، ديگرنه باشلوقى به من داده‌اند و نه من به اين شوهر راضى شده‌ام » . آنوقت رجوع باسناد شد كاغذ قباله را بدقت خوانديم و فرستاديم آخوند عاقد را هم آوردند و از او تحقيق كرديم صريحا شهادت داد كه بوكالت همين زن حاضره من او را عقد بسته‌ام ؛ كدخدايان و ريش‌سفيدان هم همينطور اداى شهادت كردند تقريبا مطلب ثابت و مدلل شد كه اين زن را عقد بسته‌اند و بقانون متداول ميان خودشان عروسى هم كرده‌اند ولى پسرهاى به تو به زور آمده‌اند و او را برده‌اند و آنچه خودم از تحقيقات و استنطاقات از طرفين و قراين داخله و خارجه دانستم اين است كه اين زن باصرار اقوامش از آنجا بيرون آمده و رسما عقد پسر كربلائى قلى شده و بعد از آنكه ده پانزده روز هم در خانه او بوده زفاف هم كرده‌اند اين