احمد مجد الاسلام كرمانى
360
سفرنامه كلات ( فارسى )
النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى الذين . . . ) الى آخر ، يعنى اى داود ما تو را جانشين خودمان قرار داديم كه در ميان مردم بحقانيت حكم كنى و هيچ وقت پيروى از هوى و هوس دشمنان عدالت نكنى و به ميل خودت يا رضاى احد متخاصمين حكم نكنى و بالاخره از جاده حق و اعتدال خارج نشوى از اين آيه مباركه به خوبى معلوم مىشود كه انبياء عظام نايب خدا هستند و براى اجراى عدالت مأموريت مخصوص دارند ( وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ) ( وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ) بلكه هيچ فسق و ظلم و كفرى در دنيا بالاتر و شنيعتر از « حكم ناحق كردن » نيست ، چرا كه اساس اجتماع بنى آدم كه موجب آبادى عالم است همين مسئله است و اگر حقوق و حدود بنى آدم محفوظ نباشد و دستخوش هوى و هوس حكام جور باشد نظام عالم بهم مىخورد ( الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم ) فلسفه اين مطلب هم خيلى واضح است و هيچ شاهدى اقوى از حس نيست و حسا مشاهده ميكنيم در هر مملكت كه اساس عدالت در محاكمات آنها مستحكم است مردم آن مملكت صاحب ثروت و داراى صناعت و تجارت هستند و برعكس در هر مملكتى كه محاكمات آن مملكت اساسى نيست و موقوف بميل و ملاحظه حكام يا رشوه احد طرفين است مردم آن مملكت فقير و پريشان و در حكم حيوانات باركش هستند و هر قدر ميخواهيم با جمال و اختصار بكوشيم و چشم از تحقيقات فلسفه بپوشيم باز عنان قلم از دست خارج مىشود و با آنكه در اين گوشه كوه محبوس و از تمام لذائذ و لا سيما آزادى خود مأيوس هستم باز به حكم يك لطيفه غيبى خود را مجبور باداى وظيفه خود ميدانم . در اندرون من خسته دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست اين لطيفه غيبى رحمانى كه عبارت است از فطرت انسانى در همه جا با همه كس هست و هرگز در هيچ حالت صاحب خود را ترك نمىكند چنان كه از وقتى كه من