احمد مجد الاسلام كرمانى
355
سفرنامه كلات ( فارسى )
و هم پيش كدخدايان ، آيا بعدها چقدر توليد زحمت شود ، يعنى رئيس گمرك اگر اين تلگراف را نزد حضرت اشرف فرستاده باشد چه خواهد شد ؟ كمكم حال حاكم موحش شده خواست برود به طرف اندرون و ماجرا را براى زنش درددل بكند ، چون اغلب مطالب را بزنش ميگفت و از او چارهجوئى ميكرد من ديگر طاقت نياوردم كه آن بيچاره ضعيف النفس را در غصه بگذارم لهذا تند رفته جلو او را گرفته با كمال بشاشت گفتم : سركار خان غصه نخوريد ، دويست تومان بىدردسر مداخل كردن و تحصيل اعتبار و اقتدار نمودن اينقدر تغيير لازم ندارد ! حاكم مبهوت شده بر جاى خود خشك شده و بعد از دو سه دقيقه سكوت بطور التماس گفت : استدعا دارم واقع را بفرمائيد . گفتم : بفرمائيد بنشينيد و بگوئيد قليانى بياورند تا درست تفصيل را بعرض برسانم . حاكم برگشت و روى پلهاى عمارت نشستيم قليان خواست ، فورى آوردند و هى اصرار بكشف مطلب ميكرد ، منهم عمدا معطلش ميكردم و نگاهم به در باغ بود تا وقتى كه ديدم فراش تلگرافخانه وارد شد ، آنوقت بخان گفتم الان از ترديد بيرون خواهيد رفت و اشاره به تلگراف كردم . حاكم با نهايت عجله پاكت تلگراف را گرفته باز كرد قرائت نمود و در همان نظر اول سيمايش گشوده شد و خنده ملايمى كرده ، دو مرتبه تلگراف را قرائت كرده بدست من داد ، منهم به او گفتم : من اين تلگراف را خواندهام ، حاصل مضمون آنكه بعد از القاب تلگراف شما رسيد ،