احمد مجد الاسلام كرمانى

353

سفرنامه كلات ( فارسى )

ميرزا فرج اللّه خان تلگراف رمزى كرده و سرهنگ هم تلگراف مساعدى راپورت داده‌اند كه اگر از مركز خراسان مطلب اصلاح نشود بتوانيم با طهران گفتگو كنيم حاكم از اقدامات من خيلى راضى شده مجددا باندرون برگشت و شرح مطلب را براى آنها گفت ، آنها فى الجمله آرام شدند ، ميرزا فرج اللّه خان هم آمد در باغ و تا ظهر نشستيم و صحبت كرديم تا نهار حاضر شد ، ميرزا فرج اللّه خان را هم نگاه داشتيم و باهم نهار خورديم و خوابيديم ، عصرى برخاسته چاى خورديم و به تلگراف‌خانه رفتيم ، از جواب تلگراف استفسار كرديم هنوز نرسيده بود لهذا سرهنگ را هم از تلگرافخانه برداشته به تفرج رودخانه مانديم آنوقت بود منازل خود عودت نموده فردا صبح على الطليعه با آنكه خواب من منحصر به همان طرف صبح بود كه قدرى هوا خنك و پشه كم ميشد و شب تا صبح بيدار بودم ولى آن روز را بملاحظه استخبار از تلگراف‌خانه بالافاصله نماز خوانده يك فنجان چائى و يك لقمه نان خورده به طرف تلگرافخانه رفتم هنوز سرهنگ خواب بود باصرار من بيدارش كردم رفتيم نشستيم سرهنگ چائى مىخورد كه صداى زنگ دستگاه بلند شد و برخاسته جواب داد معلوم شد غرض زنگ زننده امتحان سيم بود . گفتم : از آن طرف بپرس جواب تلگراف حاكم برياست گمرك چه شده ؟ جواب داد : هنوز نياورده‌اند ! بعد بسرهنگ اشاره كرد ، سيم را به دره گز وصل كن سرهنگ هم وصل نموده آمد نشست مشغول صحبت شديم اين سرهنگ بسيار آدم عامى بىاطلاعى است صحبت ما با او منحصر است از تقلبات اعضاء تلگراف‌خانه و از هنرهاى خودش هم خيلى تمجيد مىكند كه از فلان نقطه چه قسم مداخل كرديم و در فلان مركز چگونه با حاكم ساختيم گاهى هم از حرفهاى زشت بىمعنى ضميمه مىكند و صفات حيوانيت خود را