احمد مجد الاسلام كرمانى
345
سفرنامه كلات ( فارسى )
اخبار داريم كه معروف هستند باخبار « من بلغ » و خلاصه معنى آنها اين است كه اگر به كسى برسيد كه فلان عمل ثواب دارد و بدون اينكه دقتى در سنه آن بكند باميد اينكه شايد آن مطلب صدق باشد آن عمل را بجاى ميآورد خداوند همان ثواب را به او خواهد داد ، اما اين تسامح در ماوراى احكام واجبه و محرمه است ، و اگر در آنها تصرفى بىاعتبار سنه و صداقت و لات شود در عداد بدعت شمرده مىشود و « ادخل ما ليس من الدين فى الدين » نام برده خواهد شد و او قطعا حرام و موجب سخط ملك علام است ، چرا كه تسريع است و تسريع محض بخداست و اين مبحث در اصول خيلى مفصل است و هزار قسم حرف دارد ، اما ما با جمالش قناعت كرديم و عمده فرض ما از اينهم دراز نفسى اين است كه برفقاى خودمان حالى كنيم كه خنده آنها بر من روا نيست و مرا متهم به موهومات پرستى نكنند . راستى خيلى تماشا دارد ، آقا ميرزا آقا متصل بر من ميخندد كه چرا دعاى يوزباشى را ميخوانم و حال آنكه خودش هم هر روز « دوازده امام خواجه نصير را » ميخواند آه و ناله و ضجه هم ضميمهاش مينمايد ، اگر مناط مستند است كه او هم منتهى به معصوم نمىشود بلكه صريحا ميگويد خودم اين دوازده امام را ساختهام ، ولى يوزباشى ميگويد از امام رسيده و اگر از مضمون استفاده مىكند كه اين دعا تمام آيات قرآن است ، اگر ميخواهد جلو چشم حاكم اظهار تقدس بكند من هم همين را ميگويم ، بارى هرچه او را به خواندن دوازده امام خواجه وادار كرده است مرا هم به خواندن اين دعا وادار نموده است . در وقت رفتن نايب ، حاجى ميرزا حسن پنجهزار وجه به او داد كه برايش توتون سيگار و كاغذ سيگار خريدارى نموده بفرستد بنده هم كاغذى بحاجى خان نوشتم و از او خواهش كردم چند دسته كاغذ و پاكت پستى براى من بفرستد . مطلب ديگر اينكه در اين روزنامه گاهى بلكه اغلب نوشته مىشود كه