احمد مجد الاسلام كرمانى

346

سفرنامه كلات ( فارسى )

فلان آدم فلان قدر پول داد ، شايد خوانندگان تعجب كنند كه اين پولها از از كجا به اين زودى حاضر مىشود لهذا براى رفع ابهام مختصرا مىنويسم كه كه سربازهائيكه در باغ حكومتى فراوان هستند كارشان اين است كه در اين مواقع پول به قرض رعايا ميدهند ، سه چهار روزه از قرار تومانى يك قران ، سى شاهى و بيچاره‌ها مجبورا ميگيرند و جريمه حكومت را پرداخته به ده خودشان برميگردند و پول سربازها را رواج داده ميآورند ميپردازند . حالا برميگرديم به شرح قصه ديگر كه وعده داديم : يك روز نشسته بوديم ميرزا فرج اللّه خان مفتش سرحدى كه معرفى او را در سابق نوشته‌ايم با دو نفر سوار مخصوص گمرك وارد شد ، بعد از تعارفات رسميه از اخبار طهران از او پرسيدم ، جواب گفت : همينقدر شنيده‌ام مغشوش است . بعد جهت آمدن او را سؤال كرديم ، جواب داد كه : چند نفر از اهالى كلات گوسفند خود را قاچاق گذرانيده‌اند ، حالا من آمده‌ام كه جريمه از آنها بگيرم . گويا مختصرى از اين مطلب را در سابق نوشته‌ايم ولى برحسب اقتضاى مقام ناچاريم يك اندازه مطلب را توضيح كنيم . اهالى كلات اغلب ايليات هستند و معاششان از گوسفند است و معلوم است كه گوسفند مرتع لازم هم مرتع زمستانى ميخواهد هم مرتع تابستانى و در تابستان صحراى كلات از بهترين مراتع محسوب است و تمام كوههاى اطراف آن سبز و خرم است بلكه بنده در تمام جاهائى كه گردش كرده‌ام كوه به اين خوبى نديده‌ام ، هم منبع آبهاى بسيار گواراست كه چندين شعبه رودخانه و چندين هزار چشمه از اطراف آن كوهها جارى است ، و در سابق تمام آن آبها در داخل كلات تقسيم و مصرف زراعت مىشد اما از دوازده سال قبل مقرر شده كه مردم داخل كلات در