احمد مجد الاسلام كرمانى
339
سفرنامه كلات ( فارسى )
نقد يا سند گرفته و آنها را مرخص كرد آنوقت خان نايب را مرخص كرده و حاجى حبيب نزد او رفته مدتى مذاكره و مشاوره كردند و رفت و برگشت بالاخره سى تومان بخان نايب داده و پنج تومان به مأمور امير و دو تومان به آن يكى ، ديگر هرچه داد و بيداد كردند بخرج خان حاكم نرفت و به بىاعتنائى گذرانيد ، جواب حكم حضرت ايالت را هم اينطور نوشت كه قرار شد « طرفين در شهر حاضر شده باستحضار كارگذار حكومت جليله امر خود را ختم نمايند » . زمانيكه خان نايب در كلات بود به من محرمانه اظهار كرد كه او از اهل نفس است و از مرشد كامل خود اجازه ذكر دادن دارد و اصرار زيادى هم در كتمان امر مينمود و بالاخره يك دعاى طولانى مركب از چند آيه از آيات قرآن و عبارات ديگر به من آموخت و نسخه آن را با خط نسخ قرآنى نوشته به من داد و قرار گذارد روزى چهل مرتبه بعد از اداى فريضه ظهر و قبل از اداى فريضه عصر « مطهر امتوجها الى القبلة » بخوانم و حتما تا دو هفته اسباب ظهور فرج خواهد شد ، منهم با آنكه ميديدم اين آدم ظالم و نوكر ديوان است و از جريمه و قلق از مردم بيچاره گرفتن معاش خود را ميگذراند و آنقدر هم سواد ندارد كه عبارات دعا و آيات را صحيح بنويسد ولى به مقتضى ( الغريق يتشبث بكل حشيش ) دعاى او را پذيرفتم و شروع به عمل كردم ، رفقاى من خيلى بر من خنديدند چرا كه معلوم شد خان نايب يا يوزباشى با آنكه آنهمه بنده را وصيت بكتمان كرده بود برفقا هم فردا فرد همان حرفها را زده بود نهايت آنها اعتنائى نكرده ، اما بنده به حكم يك سرنگفتنى كه در طابع بنى آدم در امر عقايد مكنون است و بزرگترين فيلسوفان جهانرا مسخر داشته است پذيرفتم راستى خيلى محل حيرت است كه اشخاصيكه در محسوسات شبهه ميكنند و در هرامرى و لو خيلى واضح و محسوس هم باشد هزار قسم خدشه و ايراد پيدا ميكنند