احمد مجد الاسلام كرمانى

338

سفرنامه كلات ( فارسى )

تجزيه قدرت را موقوف و لغو نموده و فورى مملكت را در يك‌جا جمع كرده‌اند و بعايدات تمركز داده‌اند ، چنان كه پرنس بسمارك [ بيسمارك ] در سايه همين مطلب به تشكيل دولت متحده آلمان موفق شد و مختصرا كمتر ضررش برعاياى بيچاره آنكه معادل آنچه از عدم تصرف در محل تيول شده از فروغ مالياتى و مداخل حكومتى بر حاكم محل ضرر ميرسد ناچار است كه از ساير رعايا بگيرد و السلام . مطلب حاجى خان آنقدرها اهميت نداشت و خودش هم داخل آدم نبود كه ما اينقدر حاشيه بر او نوشتيم ولى چون در محبس بيكار مانده و حكومت هم اين اوقات خيلى ملاحظه دارد و مزاحمت نميرساند و از حاكم‌زاده هم بواسطه خلعتهاى پىدرپى كه بنده مسوده فرمان آنها را نوشته‌ام چندين دسته كاغذ رسوم گرفته‌ام لهذا هرچه بقلمم ميآيد بدون رعايت ترتيب و ملاحظه آداب مينويسم و در واقع خاطر خود را تسلى ميكنم ، بارى خان نايب يا « يوزباشى » مأموريت خود را اظهار داشته سركار خان حاكم هم فرستاد ، اربابان و ريش‌سفيدان « قلعه‌نو » را احضار نموده مطلب را در ميان گذاشت و قرار داد مأمور مزبور به شهر برگردد و از اربابان قلعه‌نو هم التزام گرفته شود كه بعد از آنكه حاصل خود را برداشتند و از كار زراعت فراغتى حاصل نمودند بروند شهر و در محضر حكام شرع و عرف ، طى گفتگو نمايند ، اين قرارداد برحسب ميل اربابها بود ، ولى مأمور راضى نبود و خيلى عربده داشت ، اما به زودى بواسطه خلوتهاى متواليه كه با حاجى حبيب كرد راضى شد ، اما حق المأموريت خود را خيلى زياد ميخواست و پايش را از صد تومان پائين‌تر نميگذاشت و هزار قسم حكايت از مأموريتهاى خودش ميگفت مأمور امير حسين خان هم صد تومان براى امير ميخواست و پنجاه تومان براى رئيس ديوانخانه مشهد ركن العداله و سى تومان براى خودش و بيست تومان براى نوكرش ، اما خان حاكم با كمال تردستى سر همه آنها را پيچانيد باينطور كه اول التزام از رعايا گرفت و ثانيا قرار خدمتانه و تعارف خودش و مأمورين را به آنها داده ، او يا