احمد مجد الاسلام كرمانى

327

سفرنامه كلات ( فارسى )

طهماسب بيك هم نتوانست انكار كند و فورا يك نفر را فرستادند و ماديان را از « قلعه زو » از طويله طهماسب بيك بياوردند ؛ وجه نقد را هم نشانى داد او را هم رفتند بياورند آنوقت حاكم ميرغضب خبر كرد كه دستهاى محمد را ببرند ، بنده شفاعت كردم و بالاخره يك بغل چوب حاضر شد و دو پاى ايشانرا در فلك گذاشته چند نفر شروع كردند به چوب زدن ، مقدارى كه خورد باز بنده شفاعت كرده رهايش كردند و باز بزندانش فرستادند ، عصرى ماديان و هميان آوردند ، شرحى بنده مسوده كرده بكارگذارى نوشتم « خلاصه‌اش آنكه ماديانرا گرفته با وجه نقد فرستاديم و محمد چاپار را هم تنبيه كاملى كرده و مدتها در حبس خواهد بود و عاقبت هم او را بخراسان خواهيم فرستاد و عجالتا چون اموال بسيارى از مردم كلات بسرقت رفته ناچاريم او را در محبس نگاهداشته بضرب شكنجه از او استنطاق شود كه آن اموال را چه كرده است و ماديان و هميان را با قاصد مخصوص بضميمه رقعه بدره‌گز فرستاديم » . در مجلس ديگر محرمانه محمد را خواستم و جريمه را مطالبه كردم جواب داد چهل و پنج تومان از طهماسب بيك بابت قيمت سه رأس شتر طلب دارم طهماسب بيك را خواستم اول خواست انكار كند ولى محمد بگردنش بار كرد و آن مبلغ را بر عهده گرفت پنجاه و پنج تومان هم امير خان نقدا ادا كرد و خلعت امير خان را هم دادند و رسوم كدخدائى و رسوم خلعت را ادا نمود آنوقت محمد را تسليم او كرديم و التزام مفصلى از او گرفتيم كه اگر در خاك كلات بلكه كليه حدود خراسان بماند امير خان هزار تومان بپردازد و در واقع او را تبعيد كرديم ، از اين كار كه فراغتى حاصل شد حاكم بطمع افتاد كه از طهماسب بيك هم اخذ عملى نموده باشد لهذا حكم كرد او را زنجير كردند محراب بيك و ساير كدخدايان توسط كردند ، جواب داد ، چون سالها مال دزدى را از محمد ميخريده است مقصر است بالاخره بعد از دو روز حبس پنجاه تومان هم از او گرفتند و يك جبه هم خلعت به او دادند و رسوم خلعت را هم گرفتند و در اين معامله حكومت زياده از دويست تومان فايده برد و خيلى از تدابير با فايده ما اظهار امتنان مينمود خود من هم در