احمد مجد الاسلام كرمانى
324
سفرنامه كلات ( فارسى )
و نوشتهاند محمد چاپار را دولت روس از دولت ايران خواسته و حتما او را بايد تسليم سفارت روس كنيم ، گاهى هم ميگفت : امارت افغانستان او را خواسته و من مأمورم او را بخراسان بفرستم تا تسليم كارگذاران دولت بهيه انگليس نمايند و آنها هم او را بدار بزنند و يا ميفرستند در يكى از جزائر و غيره حبس مؤبد باشد . اما طهماسب بيك كدخدا خيلى رند بود و ابدا از اين حرفها وحشتى نميكرد و هر وقت مذاكره مىشد ميگفت : بسيار خوب ، زودتر بفرستيد . و حاكم از اين بىاعتنائى طهماسب بيك افسرده ميشد و گاهى هم واقعا خيال ميكرد او را بخراسان بفرستد و جهت آنكه به خيال او افتاد اين بود كه از كارگذارى « درهجز » به او اطلاع دادند كه يك رأس ماديان و مقدارى وجه نقد محمد چاپار از يكى از تبعه روس برده است و بكلات بردهاند ، البته اموال را گرفته بفرستيد تا تسليم تبعه روس بشود ، اين بود كه حكومت در مقام تحقيق برآمد و بالاخره بگرفتارى او موفق شد ، مجملا نزديك بود رشته اميد حاكم از اين ممرهم قطع شود و از ناچارى تفصيل را به بنده اظهار داشت و گفت ، چون من به تدابير شما كمال اطمينان را دارم لهذا اصلاح اين امر را از شما ميخواهم ، بنده هم بر عهده گرفته و يكى دو مجلس با طهماسب بيك مذاكره كردم ، ديدم خيلى اظهار برائت ذمه و بىاعتنائى مىكند ؛ لابد شدم با خود محمد چاپار مذاكره كنم و رفتم در محبس ، خداوند نصيب احدى نكند ، چه اطاقى ! چه وضعى و چه حشرات الارضى ! ! و چه فضاى تنگ و تاريك و هواى كثيف كه قابل تحرير نيست ! فورا بيرون آمده به عباسعلى زندانبان گفتم محبوس را بيرون بياورد آورد و در گوشهاى با او نشسته صحبت كردم و تفصيل را بىكم و زياد به او گفتم و بر او مدلل داشتم كه اگر او را به شهر برسانند غير از آنكه بدست روسها تيرباران شود چارهاى ديگر نخواهد داشت ، ولى من به حكم انسانيت دلم بر جوانى او سوخته ميخواهم او را مستخلص نمايم ، مشروط بر اينكه اول ماديان و پول تركمان را نشان