احمد مجد الاسلام كرمانى

325

سفرنامه كلات ( فارسى )

بدهد كه به آنها پس بدهيم و ثانيا مبلغ قابلى تقديم حكومت كند و ثالثا چون كارگذارى سخت گرفته و تنبيه او را خواسته است على الرسم چوبى به او زده شود ، رابعا ضامن بدهد كه تا زنده است در خاك ايران مطلقا دزدى نكند . محمد چاپار در عالم جوان مردى هر چهار قرار را پذيرفت و محل ماديان را نشان داد كه در « قلعه زو » در خانه طهماسب‌بيك است ، وجه نقد را هم گفت در همان هميان كه اول بوده در فلان نقطه زير خاك پنهان كرده است و در خصوص تقديم حاكم هم گفت صد تومان از طهماسب‌بيك بگيريد . گفتم : او نخواهد داد . گفت : مرا با او روبرو كنيد خواهد داد و در خصوص ضامن هم قبول كرد كه همان طهماسب بيك را بضمانت بدهد فرستادم ، طهماسب بيك آمد و سه نفرى صحبت كرديم كدخدا پاك عرب و گفت من نه يكدينار پول مىدهم و نه ضمانت ميكنم ، هر قدر محمد چاپار به او التماس و اصرار كرد او بر انكار خود افزود تا آنكه محمد چاپار متغير شد به من اشاره كرد كه او را مرخص كنم منهم بكدخدا گفتم شما برويد و ديگر با شما كارى نداريم و همين كه كدخدا رفت محمد آهى طولانى كشيد و گفت : در اين چند ساله اقلا سه چهار هزار تومان اموال مردمرا به اين نامرد داده‌ام و هرچه دارد از دولت سر من دارد حالا اينطور به من بىاعتنائى مىنمايد و شما خاطر جمع باشيد وجود من سرقفلى دارد هزار نفر بيشتر هستند كه طالب آشنائى با من هستند حالا فورا بفرستيد امير خان كدخداى « اغداش » را بياورند و او را نزد من بفرستيد من هم برخاسته و او را بمركز خودش فرستاده و خودم نزد حاكم رفته شرح وقايع را گفتم حاكم يك نفر فرستاد امير خان را احضار كردند ، بعد از آمدن امير خان حاكم از او مطالبه ماليات اغداش را كرد و پاره مطالب خارج در ميان آورد كه نفهمد مقصود اصلى چه بود ، همين كه از حضور حاكم بيرون آمد من او را صدا كرده بگوشه‌اى بردم و تفصيل محمد را به او گفتم و او را تا