احمد مجد الاسلام كرمانى

323

سفرنامه كلات ( فارسى )

فرار كردند ، يعنى آنها در باغ بودند تا ديدند گلوله مىبارد معطل نشده فورا از ديوار باغ پائين رفته فرار كردند ، اهل ده هم متوجه آنها نشدند ، اين رفيق ما هم خود را در گوشه‌اى پنهان كرد كه گلوله به او نرسد ، وقتى كه ما افتاديم آمدند ما را گرفتند تا اكنون كه اينجا رسيده‌ايم . اين بود خلاصه تقرير محبوسين در استنطاق ، و معلوم است حالت حاكم چقدر از شنيدن اين مطالب متغير مىشود و چندين مرتبه آه كشيد و گفت زحمات را من بايد بكشم و اموال را « ايل بيگى » بايد برايگان ببرد ؟ يك نفر دزد ديگر هم كه سالها در حدود كلات معروف بود اين اوقات در « قلعه زو » پيدا شده اسم او « محمد چاپار » است و از قوت و هنر و رشادت او در دزدى چيزها ميگويند و راپورت بودن او را در قلعه « زو » بحكومت دادند ، حكومت هم آدم فرستاد نزد طهماسب بيك كدخداى آنجا و او را از كدخدا خواست و اطمينان داد كه به او صدمه‌اى نخواهد رسانيد ، كدخدا هم محمد را برداشته با خود آورد ، حكومت فورا فرمود او را زنجير كردند ، اين شخص جوانى است قوى هيكل و شجاع و سالها است دزدى مىكند . ولى هرگز در حدود كلات دزدى نكرده ، بلكه عادت او اين است كه ميرود در ميان تركمانان و اسب و ماديان و گاو و گوسفند و اسباب و وجه نقد دزديده ميآورد در كلات در خانه همين طهماسب بيك و بجزئى مبلغى به او ميفروشد ، و گاهى هم تركمانان از عقب مال خود ميآيند بكلات و نمونه دزدى را پيدا كرده از حكومت ميخواهند حكومت هم ميگيرد و به آنها پس ميدهد ، گاهى هم به خاك افغانستان ميرود و بالاخره مردى است كارى ، اما ضررش بهم وطنان خودش نميرسد ، طهماسب بيك هم چون ميدانست حكومت نميتواند دزدى در كلات نسبت به او بدهد لهذا او را با خود آورد و تسليم محبس كرد . روزهاى اول حاكم خيلى تشدد ميكرد و ميگفت ارقامى از خراسان رسيده