احمد مجد الاسلام كرمانى
320
سفرنامه كلات ( فارسى )
نموده ، و مخصوصا وعده خلعتى هم به او داده بود شرحى هم مبسوط مسوده كرديم با قاصد مخصوص به شهر فرستاديم و دستور العمل خواستيم . بعد از آنكه از اين ترتيبات آسوده شديم ، سوارهاى كلاتى را هم مرخص نموديم و آنها هم رفتند كدخدايان ارچنگان را هم مرخص كرديم ولى مشاراليه رفت و خيلى اظهار وحشت ميكرد و ميترسيد از اينكه مبادا اسباب زحمت و مسئوليت بر او فراهم شود و چون خيلى ميترسيد و مطالبه حكم ميكرد لهذا از طرف حكومت تلگرافى نوشته به حضرت اشرف مخابره كرديم ، حاصل مضمون آنكه اهالى ارچنگان مخصوصا كدخدا در اين كار خيلى زحمت كشيدهاند و برادر كدخدا هم زخم منكرى برداشته لازم است از طرف حضرت اشرف اظهار مرحمتى درباره او بشود ، جواب اين تلگراف فورا رسيد كه بكدخدا محبت و رضايت مرا ابلاغ كنيد و او را مخلع نمائيد حالت برادرش هم انشاء اللّه خوب مىشود ، اين تلگراف را بكدخدا داديم و يك توپ جبه ماهوت هم به او خلعت داده شد . راستى فراموش كردم بنويسم كه كدخدايان دهات كلات و « بيك » هاى طوائف ايلات خيلى بخلعت معتقدند و مخصوصا بجبه ماهوت و هر ساله حاكم هفتاد هشتاد بلكه صد توپ جبه ماهوت آبى رنگ در شهر تهيه مىكند و دوخته به كلات ميآورد و هركس را « كدخدا » يا « بيك » ميكنند يكى از آن جبهها را بدوشش مياندازند و رسوم خلعت هم معين است بيست تومان بصندوقخانه حاكم ميرسد و پنج تومان به آبدارخانه و اجزاء حكومت و دو تومان هم رسوم تحرير رقم است كه فعلا اين منصب سپرده به محمد على خان فرزند حاكم است كه معرفى او را سابقا نوشتهايم و مشاراليه سواد ندارد و نميتواند رقم بنويسد ولى خط او بد نيست لهذا از جمله كارهاى بنده در كلات مسوده نويسى است كه در مواقع لازمه مينويسم و به محمد عليخان مىدهم كه از رويش نوشته به مهر پدرش مىرساند و رسوم مسوده نويسى بنده فقط