احمد مجد الاسلام كرمانى

315

سفرنامه كلات ( فارسى )

كرديم و در سنه 1316 رونقى گرفت و در 1317 خود اين بنده بطهران آمدم و اجازه طبع روزنامه باسم شركت اسلاميه گرفتم و رفته رفته صداى شركت اسلاميه به تمام بلاد ايران و ممالك ديگر پيچيد و حقيقتا اگر مؤمنين و رؤساى شركت تقلب نكرده بودند و در خيال خوردن مال شركاء نمىافتادند امروزه چندين كارخانه بزرگ باسم شركت اسلاميه داير بود و لا اقل عشر احتياجات تمام ايران و خمس احتياجات اصفهان را رفع ميكرد ولى افسوس كه « خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود » . حالا من نميخواهم جهت اضمحلال شركت اسلاميه را را بنويسم چرا كه مربوط بسفرنامه كلات نيست و كتابى عليحده لازم دارد كه اگر يك وقتى از اين محبس خلاص شدم و دو مرتبه قلم بدست گرفتم شايد شرح آن را بنويسم ، در اينجا همين قدر عرضم اين است كه بواسطه نبودن معلم و پيشوا اين مطالب مهمه در ايران مسكوت عنها مانده ؛ به اين دليل كه به مجرد آنكه ماها چند نفر مصمم شروع شديم ، فورا پيشرفت حاصل شد ، پس هرچه هست زير سر رؤسا و دانشمندان است كه اين ملت بيچاره را هميشه اغفال كرده و در وادى موهومات سرگردان نموده هيچ وقت آنها را باصلاح امور معاشيه خود دعوت نكرده‌اند و حال آنكه معاد متفرع بر معاش است از همين جهت است كه ايرانى هيچ نميداند و مطالبه حقوق مشروعه خود را نميتواند ، حتى به قدر گوسفند هم نيست كه از شبانان خود بپرسد شما كه شير و پنير و كشك و روغن و پشم و كرك مرا ميخوريد و ميپوشيد و گاهى هم سرهاى اطفال ما را بريده به هواى پوست و گوشت از زندگانى فارغمان ميسازيد پس چرا از حملات گرگ مدافعه نميكنيد ؛ اگر ايرانى اين مطلب را فهميده بود هرگز يكدينار ماليات نميداد مگر به شرط آنكه خرج تحصيل امنيت مملكت و آسايش ملت شود نه آنكه طبقه ممتاز بگيرند و صرف لهو و لعب و عيش و طرب خود بنمايند و ابدا مقيد نباشند كه آيا بر رعيت مظلومه چه ميگذرد