احمد مجد الاسلام كرمانى

316

سفرنامه كلات ( فارسى )

و چگونه در صحراها گرفتار دزدان بىرحم هستند كه دست رنج و حاصل عمر آنها را در فاصله دو دقيقه از دست آنها ميگيرند و گاهى جان آنها را هم از قيد زندگانى پرمحنت در اين مملكت آسوده و آزاد مينمايند و الحق منتى بزرگ بر آنها ميگذارند چه زندگانى در اين مملكت هزار درجه از مرگ پرمرارت‌تر است بلى چون هميشه طبيعت طالب تحصيل راه فرار است آخرين علاج ايرانى بدبخت اين است كه چشم از وطن و اهل وطن خود پوشيده هرچه دارد در بهاى تذكره و و كرايه بدهد و نيم‌جانى به بلاد خارجه بكشاند و از چنگال گرگ داخلى خلاص شده گرفتار سرپنجه گرگ خارجى يعنى مأمورين نوع‌پرست ايران در خارجه بشود ( المستجير بعمر و عند نائبه * كالمستجير من الرمضاء بالنار ) حالا اگر حالم اقتضاء ميكرد و دست و دلم نميلرزيد شرحى از حالت تبعه مظلومه ايران در بلاد قفقاز مينوشتم ولى بانسانيت قسم است طاقت نميآورم لهذا ميگذارم و ميگذارم و براى موقع ديگر ميگذارم و اينك ميدان « ارچنگان را » كه خوانندگان اين سفرنامه را گرفتار شدت انتظار نموده است مىنگارم . حوالى غروب روز چهارم بالاى بام سربازخانه با حكومت راه مىرفتيم و او اظهار اضطراب ميكرد و ما به او دلدارى ميداديم بناگاه يك نفر پياده پيدا شد كه از طرف « دربند ارغوان شاه » ميآيد حاكم بعجله تمام پائين آمد ما هم آمديم و آن پياده را در وسط سربازخانه ملاقات كرديم بعد از تعظيم و سلام پاكتى از بغل خود درآورده تقديم خان حاكم نمود ، حاكم با كمال ميل شروع كرد به خواندن ولى در حين خواندن كم‌كم رنگ از صورتش پريد و گاهى قرمز ميشد و گاهى زرد و گاهى چشمهايش برق ميزد و معلوم بود كه مطالب مهمه در كاغذ ميخواند و پشت و روى كاغذ را بدقت مطالعه نمود ثانيا از اول كاغذ تا آخر خواند آنوقت كاغذ را بدست بنده داد ، با حالت ترديد و كمى اضطراب به حركت آمد و بنا كرد در سربازخانه راه رفتن ، و بىاختيار از