احمد مجد الاسلام كرمانى

297

سفرنامه كلات ( فارسى )

اموال بسيار كه سالهاى دراز از مردم دزديده‌اند بدستم خواهد افتاد و اگر دستم به آنها نرسيد در آن حوالى يعنى در دامنه كوه هزار مسجد كه بواسطه مرتع بودن اقلا دويست محله از طايفه « جلاير » و هزار خانوار « شيخوانلو » و غيره منزل دارند در هر محله هم لا اقل يك جزئى از اموال مسروقه هست چرا كه دزدها مال بزازى و خرازى را نگاه نميدارند و فورا بعد از سرقت ميان آن طوائف ميفرستند و به آنها ميفروشند و آنها هم قهرا يا اختيارا ميخرند و به همين وسيله من تمام دارائى آنها را ضبط خواهم كرد و بر فرض كه مال دزدى نخريده باشند بهانه ديگر دارم و آن اين است كه شماها در فلان روز بدزدها معاونت كرده‌ايد و نان و قند و چاهى [ چاى ] و بره براى آنها برده‌ايد حالا بجرم اين گناه بزرگ بايد فلان مقدار جريمه بدهيد ] . گفتم : سبحان اللّه ! ، مگر اين بيچاره‌ها به اختيار و ميل و رغبت بدزدها مساعدت كرده سورسات داده‌اند ؟ ناچار از ترس جان داده‌اند ، حالا عوض آنكه حكومت محل جبران خسارات آنها را بكند ، دو مرتبه بايد جريمه بدهند ؟ جواب داد : خدا پدرت را بيامرزد ، مقصود بهانه است هرچه ميخواهد باشد . بارى حسن خان با ده نفر سوار كلاتى و سه نفر سوار شاهسون كه همراه خود آورده بود و دو نفر سوداگران مجموع شانزده نفر ميشدند به طرف كوه « هزار مسجد » روانه شدند ؛ چهار شبانه روز بانتظار آمدن حسن خان يا رسيدن خبر از ميدان جنگ گذرانيديم ، « ميرزا نام » كه برادر قاضى و در جزو سواران كلات و مستخدم مخصوص حكومت بود وارد گرديد و شرح مسافرت چهار روزه خود و همراهان خود را اينطور اظهار داشت : شب اول را در فلان نقطه بسر برديم و صبح را به طرف كوه هزار مسجد رانديم ، دزدها از آمدن ما خبردار شدند و فرار كردند حسن خان هم مصلحت در تعاقب آنها نديده حمله « بچادر » ها يا محله‌ها كه در آن اطراف بود برده