احمد مجد الاسلام كرمانى
298
سفرنامه كلات ( فارسى )
چند نفر ريش سفيدان آنها را گرفته به زير زنجير كشيد و چند نفر را هم بباد شلاق گرفت و عنوانش اين بود كه شما چرا با دزدها همراهى كردهايد و نان و آب به آنها دادهايد ؟ بيچارهها هرچه داد و فرياد كشيدند كه « ما در دادن سورسات مجبور بودهايم و تهديد قتل از ما ميكردند » حسن خان زد تا زنها جمع شدند و بناى گريه و زارى را گذاشتند و نزديك بود زد و خوردى اتفاق بيافتد [ بيفتد ] ، حسن خان به حكم ضرورت قدرى آرام شد و اجازه داد كه بعضى از مردهاشان كه از ترس حسن خان و اردوى دولتى بكوهها پناه برده بودند برگردند و قرار ختم عمل را بدهند ؛ زنها اطمينان گرفته رفتند و مردهاى خود را خبر كردند ، آنها هم آمدند و با حسن خان داخل در مذاكره شدند و گفتند و شنيدند تا بالاخره قرار جريمه دادن را دادند و از هر محله كه در آن نواحى بود وجهى باسم « ايالت كبرى » و مبلغى هم براى « سپه سالار اعظم » و تعارفى هم براى « اردوى كيوان شكوه » معين نموده و سيصد تومان مجموعا براى تقديم حضرت اشرف مرتب و حاضر و صد تومان هم حسن خان سردار فاتح و هر نفرى پنج تومان براى سوارها ترتيب داده و آماده شد و رفته محبوسين را مرخص كردند و حسن خان سوارها را برداشته از آنجا به طرف « بيك قلعه » روانه شديم در بين راه يكدسته شتر از ساربان « ؟ » « 1 » كه يكى از دهات بلوك جولاهى است مشغول چرا بودند و در ميان آنها دو سه جفت شترهاى قوى هيكل خوشاندام بود ، حسن خان بعد از امتحان بما گفت . اين شترها خيلى به كار حضرت اشرف مىخورد و در ميان دو سه هزار شتر متعلق به حضرت اشرف اگر ده بيست شتر پيدا شود به اين خوبى ، و ما اگر اين شترها را تقديمى ببريم مورد توجه خاص و مشمول عنايت اختصاصى حضرت اشرف خواهم [ خواهيم ] شد . من در جواب او گفتم : به چه مناسبت ما اين شترها را كه نميدانيم صاحبش كيست بگردانيم و به شهر بريم [ ببريم ] ؟ حسن خان گفت . كدام مناسبت بهتر از اينكه شترهاى او خوب است و خداوند هر چيز خوبى را براى حضرت اشرف آفريده و هنوز سخنش تمام نشده بود كه به طرف شترها راند
--> ( 1 ) اين كلمه در نسخه اصلى خوانده نشد .