احمد مجد الاسلام كرمانى

296

سفرنامه كلات ( فارسى )

قبل از حركت بنده محرمانه با حسن خان صحبت كردم و از او پرسيدم واقعا خيالت چيست ؟ آيا در اين ميدان جنگ ميكنى و دزدها را ميگيرى يا آنكه بدفع الوقت ميگذرانى ؟ با كمال تعجب جواب داد : مگر شما در ميان بزرگان نبوده‌ايد و قانون نميدانى كه اين‌گونه سؤالات [ را ] از من ميكنى ؟ گفتم : شايد هزار مطلب باشد كه من ندانم ، البته بايد بپرسم تا بدانم . گفت : من يك حكم محرمانه هم دارم و فورا از بغل خود حكمى نيم ورقى ممهور به مهر حضرت اشرف ارائه داد ، حاصل مضمون حكم مبارك نيم و رقم محترم آنكه : حسن خان مأمور است در تمام ايلات و محلات عبور كند ، هر طايفه يا محله كه بسارقين مساعدت و همراهى كرده‌اند يا بعضى از اموال مسروقه در نزد آنها پيدا مىشود تنبيه و جريمه نموده اموال را از آنها استرداد كند . گفتم : منكه معنى اين حكم را نفهميدم ، خودت كه مأمور اجراى او هستى مدلول او را بيان كن ، در جواب خنده طولانى كرد و گفت مدلول اين رقم قضا جريان اين است كه من هرچه از هركس بخواهم بگيرم . گفتم : عجب مطلب واهى ميگوئى ! تو مأمورى كه دزدها را بگيرى يا از هركس كه مال دزدى در نزد آنهاست مؤاخذه كنى ؟ چه ربطى بمال هركس دارد ؟ مجددا خنده طولانىتر از اول كرد و گفت : مگر واقعا حواست در كلات مختل شده يا سربسر من ميگذارى ؟ من با همين حكم ميتوانم تمام محلات و ايلات كلات را بلكه قوچانرا بچاپم . باز حيرت كرده توضيح خواستم ، اين‌طور توضيح داد كه : [ من الان ميروم به طرف « كوه هزار مسجد » كه محل توقف و مأمن دزدها است ، اگر دستم به آنها رسيد و به آسانى توانستم آنها را گرفتار نمايم كه