احمد مجد الاسلام كرمانى
292
سفرنامه كلات ( فارسى )
و بعنوان قيمت مبلغى عايدش مىشود ثانيا على الرسم يك چيز نفيس به حاكم بيادگار خواهد داد و آن چيز نفيس را گاهى حدس ميزد كه يك قبضه تفنگ پنج تيره است و گاهى ميگفت ناچار يك جفت رولور كه ده تير است بعضى اوقات به خيال انفيه دان مرصع ميافتاد و خود را وعده ميداد پسرش با نهايت اصرار به پدر بزرگوار خود اظهار ميكرد كه اگر تفنگ مرحمت شد حتما او را به بنده عنايت كنيد ، رفقا كه ملتفت نكته نبودند با خان حاكم همراهى مينمودند ولى بنده تنها در باطن ميخنديدم و او را استهزاء ميكردم و ضمنا منتظر بودم كه آمدن قونسول موقوف شود و آنهمه شيرينى كه برايش ساختهاند نصيب ما شود ، مجملا روز چهارم صبح به تلگرافخانه رفتم رئيس تلگرافخانه را در سر ميز ديدم كه تلگراف ميگرفت تا بنده را ديد خنديد نزديك رفتم ورقه مسوده را خواندم مضمونش اين بود : معتمد السلطان محمد ابراهيم خان حاكم كلات دام مجده ؛ در باب تشريففرمائى جناب قونسول انگليس به كلات الان تلگرافى از وزارت جليله امور خارجه رسيد كه باالصراحه ممانعت از آمدن ايشان به كلات فرمودهاند شما الان قاصدى بفرستيد كه در هر نقطه هستند بايشان برسد و اطلاع بدهيد كه از اين اراده منصرف باشند . آصف الدوله مدتى با سرهنگ تلگرافخانه خنديديم بعد به طرف دار الحكومه برگشتم او هم مشغول شد به پاكنويس كردن تلگراف كه بعد از من بياورد و برساند . اول حاكم شروع بصحبت كرد و با تعجب ميگفت نميدانم چرا از طرف جناب قونسول و حاجى حبيب خبرى نرسيده ؟ حاجى گفت : امروز تا شب حتما خبر خواهد رسيد . بنده گفتم : احتمال مىدهم اين مسافرت موقوف شده باشد . حاكم ميگفت : محال است موقوف شود فرنگىها هرگز حرفشان دو تا نخواهد شد .