احمد مجد الاسلام كرمانى
277
سفرنامه كلات ( فارسى )
شما را ميپذيرد و و و و جسارت كردم آقا ميرزا آقا گفت بد تدبيرى نكردى اميدوارم نتيجه از آن ظاهر شود ولى يك مطلب ناقص مانده كه از طهران تا اينجا مكرر ميگفتى و من حمل بر شوخى ميكردم حالا ميفهمم از روى اعتقاد جازم راسخ ميگوئى ، لهذا ميخواهم دليلش را هم بگوئى و آن حكايت عزل و انفصال عين الدوله است كه من ابدا تصور نميكنم چنين امرى قابل وقوع باشد حالا بگو بدانم تو از روى چه قاعده و چه مأخذ ميگوئى ؟ گفتم : هيچ ماخذ و دليلى بهتر از اين نيست كه حالت پادشاهرا به خوبى ميدانم كه مردى است ضعيف النفس و كمدل و ترسو و ممكن نيست با معارضه آقايان طهران بتواند مقاومت نمايد بعلاوه پادشاه ما مردى است عياش و عليل المزاج ابدا حالت توجه بامور مملكتى ندارد و تمام هم او مصروف اين است كه در خلوت با يكمشت عمله خلوت بعيش و نوش و و و مشغول شود اين خيال با معارضه كردن با رؤساى ملت جمع نميشود بعلاوه شاه خيلى خوش باور و كهنهپرست و معتقد به موهومات است و ممكن است به يك روز تب يا نيم ساعت حال درد و القا يك نفر ملا باجى كه اين ناخوشى شاه از اين است كه بسادات و علما توهين شده يا دل فلان و فلان را شكسته يا فلان زن نفرين كرده است فورا شاه باور مىكند و از هزار عين الدوله هم ميگذرد آقا ميرزا آقا گفت همه اين مطالب را تصديق دارم ولى بايد در فكر علاج كار خودمانهم باشيم شايد هيچ يك از اينها نشد و آقايانرا با پول و تعارف ساكت كردند آنوقت احدى به ياد ما بدبختها نخواهد بود گفتم اينرا هم تصديق دارم چنان كه ديدى در مورد سعد الدوله ابدا اقدامى نكردند تا آن بيچاره را براى همراهى كردن با آقايان به آن ذلت به طرف يزد بردند و خيال داشتند آسودهاش كنند كه از محبس فرار كرده در قونسولخانه انگليس متحصن شد حالا هم معلوم نيست كارش بكجا برسد و ما هم از سعد الدوله عزيزتر نيستيم و نه به قدر او پولداريم نه شهرت و اهميت