احمد مجد الاسلام كرمانى

278

سفرنامه كلات ( فارسى )

در اين صورت همان قسم كه سعد الدوله خودش را محافظت كرد ما هم بايد تا ميتوانيم در مقام محافظت جان خودمان باشيم . آقا ميرزا آقا : بلى جان كلام ، و اصل مطلب همين جا است حالا من يك فكرى كرده‌ام ميخواهم درست باهم مشورت كنيم بلكه بالاخره بتوانيم آن فكر را اجرا سازيم و باستخلاص جان خودمان بپردازيم گفتم بفرمائيد آن فكر چيست تا من هم عقيده خودم را ضميمه نمايم . گفت : آن فكر خيلى سهل و ساده است ، از كلات تا « دوشاچ » كه ايستگاه ترن روسهاست فقط سه فرسخ است و همين كه ما به آنجا برسيم به خوبى ميتوانيم با ترن سوار شده خودمانرا در فاصله سه ساعت بعشق‌آباد برسانيم و بعد از عشق‌آباد خيلى زود بفاصله دو شبانه روز ميرويم ببادكوبه و ديگر دست عين الدوله بدامان ما نميرسد . گفتم بسيار خوب اما چند چيز لازم است تا اين خيال انجام بگيرد اولا بيرون رفتن از دروازه كلات ثانيا دانستن راه ثالثا داشتن مال سوارى رابعا داشتن تذكره مرور كه ما را در ترن بپذيرند و در سرحد ممانعت ننمايند خامسا داشتن قدرى وجه نقد و هريك از اين پنج مطلب كه ناقص بماند كار ما صورت نخواهد گرفت . آميرزا آقا گفت : من براى انجام هر پنج مطلب فكر كرده‌ام اما خروج از دربند با اينكه بليت‌ها به خط شما است خيلى سهل است و ابدا حاكم بليت‌هائى را كه شما مينويسيد نميخواند و مهرشرا ميدهد بشما كه مهر كنيد در اين صورت ممكن است يكروز در ضمن كه بليت مهر ميكنيد يك بليت هم باسم خودمان بنويسيد و يا آنكه باسم ديگرى روى كاغذ روغنى بنويسى و مهر كرده عوض آنكه در خارج اطاق به صاحبش برسانى در جيب خودت محفوظ بدارى و هر وقت