احمد مجد الاسلام كرمانى

273

سفرنامه كلات ( فارسى )

نموده و در اين ميانه كه اين دو نفر در نهايت شدت بهم آويخته بودند من و حاكم آنقدر خنديديم كه از حالت طبيعى خارج شديم و بالاخره بنده خوددارى كرده ميان آنها را لنگ انداختم و آنها را ساكت نمودم و اين مطلب باعث شد كه اين دو نفر رسما با يكديگر دشمنى آغاز كردند ، فرداى همان روز حاجى ميرزا حسن در ضمن صحبت قصه‌اى از مسافرت خودش بخراسان از راه سمرقند و مرو روسيه و و و ميكرد و مسافرت مكه را كه از طرف اسلامبول رفته بود حكايت مينمود و ضمنا از . . . بازى كردن تفصيلاتى بيان ميكرد كه كجا چه كردم و در كجا چگونه با دختر شامى ، با زن روسى عيش نمودم . آقا ميرزا آقا موقع را غنيمت دانسته بر حاجى ميرزا حسن تاخت كرد كه تو دين ندارى و الا زنا نميكردى . حاجى ميرزا حسن غفلتا ملتفت شد كه خبط كرده اين گونه مطالب را بى پرده اظهار نموده و لاسيما در جلو حاكم كه مردى عصمت‌پرست است و على اكبر خان كه از كهنه خرمقدسهاى دنيا است اين بود كه بدست و پا افتاد و مسئله را تراشيد كه چون كفار در حكم عبيد ما مسلمين هستند ، مسلم ميتواند بدون عقد و نكاح آنها را به قصد تملك تصرف نمايد از اين جهت آنها بر من حلال بوده‌اند . بنده بر او سخت گرفتم كه چنين حكمى در شريعت اسلام نيست . حاجى مدعى شد كه خودم در فلان رساله خوانده‌ام . در جواب گفتم : اين احكام متعلق است باوقات محاربه و اسرائيكه در جنگ از كفار گرفته مىشود . حاجى فورا برخواسته رفت در منزل قاضى كلات و هرچه كتاب داشت آورد كتابهاى مزبوره عبارت بود از : يك جلد رساله عمليه سؤال و جواب از عهد مرحوم شيخ مرتضى انصارى و يك جلد قصص الانبيا ، و يك جلد ناسخ التواريخ