احمد مجد الاسلام كرمانى
272
سفرنامه كلات ( فارسى )
عنوان مطلب را اينطور شروع كرد و خطابش به بنده بود و گفت كه آيا در نظر داريد سه چهار ماه قبل را كه در طهران بوديم و من روزنامه باسم ( مكتب ) مينوشتم و يكوقتى در آن بهر طويلى طبع كردم ؟ گفتم : بلى در خاطر دارم . گفت : آيا در نظرتان هست خود شما در مطبعه خورشيد مرا ملات كرديد و اظهار داشتيد كه اين بحر طويل را ميرزا مهديخان زعيم الدوله و مدير روزنامه حكمت ساخته و در حكمت طبع و نشر شده و چرا شما او را بدون اسم صاحبش در روزنامه خودتان نوشتيد و فكر بيچاره را دزديدهايد و حال آنكه ممكن بود او را درج كنيد و اسم صاحبش را هم بنويسيد باز جواب دادم بلى در خاطر دارم كه آن روز براى اين مطلب خيلى با شما نزاع كردم و الآن هم ميگويم دزديدن افكار مردم كمتر از دزديدن اموال نيست و از جناب آقا ميرزا آقا تصديق خواستم او هم فورا تصديق كرد كه البته دزدى افكار هزار درجه بالاتر از دزدى اموال و سختترين اقسام سرقت همين سرقت است كه كسى فكر ديگريرا خواه نظم و خواه نثر بدزدد بلكه اگر كسى تدبير ديگرى را بدزدد در شريعت ، تمدن خلاف كار و خيانت شعار است حاجى ميرزا حسن اظهار داشت در اين صورت شخص شما خيانتكار و بىشرف و دزد هستيد آقا ميرزا آقا سخت برآشفت و با كمال تغير جواب داد : مرا ميگوئى ؟ من بىشرفم ؟ من من من هرگز ، كيست به قدر من شرف داشته باشد ؟ كيست از من درست - كارتر باشد و و و و ؟ حاجى ميرزا حسن جواب داد تغير لازم نيست ، من الان در محضر جناب مجد و جناب خان ثابت ميكنم كه تو فكر مرا دزديدهاى و دست برده صورت تلگرافات را از بغل درآورد و به حاكم و بنده ارائه داد كه اين فكر را من كردم ، آقا ميرزا آقا على الظاهر از اين مطلب تقبح و در باطن همان را كار بست و بنا كرد به خواندن تلگرافات ، آقا ميرزا آقا اظهار داشت كه تو دزدى كه كاغذپارهها را كه من دور ريخته بودم جمع كرده و اينطور آنها را بهم وصل