احمد مجد الاسلام كرمانى

228

سفرنامه كلات ( فارسى )

آبدار را صدا ميكرديم و سماور را آتش ميانداختيم و دو سه فنجان چاى ميخورديم و قدرى هم سورت هوا مىشكست آنوقت به طرف رودخانه روانه ميشديم و بگردش ميرفتيم و محل تفريح ما همان اطراف رودخانه بود كه گاه‌گاهى هم دو سه درخت پيدا ميشد و تا يكى دو ساعت از شب گذشته در رودخانه ميمانديم آنوقت به منزل برميگشتيم به قدر يك ساعت هم با حاكم مينشستيم و گاهى و گاهى هم عصرها شخص حاكم در گردش با ما همراهى ميكرد و بگردش ميآمد و در اوايل ، تفرج رفتن براى ما مشكل بود و اجازه مخصوص از حاكم لازم داشت و يكنفر قراول هم همراه ما ميآمد ولى رفته رفته بعد از سه چهار روز اين سخت‌گيرى موقوف شد و ما را ممانعت نميكردند و به اختيار خودمان ميرفتيم و ميآمديم حتى آنكه اغلب پيش از نهار هم از شدت گرما و بيكارى ميرفتيم اطراف رودخانه مينشستيم و براى صرف نهار بر ميگشتيم و حكومت چندان در ظاهر مانع نميشد ولى در باطن خيلى مراقبت ميكرد و نميگذاشت كسى با ما معاشرت كند ، چنان كه به تمام اشخاصيكه در ارك حكومتى مراوده داشتند تا يك اندازه سفارش كرده بودند و آنها هم مراقب بودند و درست حاضر نميشدند با ما صحبت كنند يا در خلوت بنشينند مگر دو نفر از آنها يكى حكيم‌باشى كلات كه واقعا آدم سالم ، سادهء پرحرفى بود و خيلى به كار ما مىخورد ، چرا كه اغلب ماها تب داشتيم و محتاج بوجود حكيم‌باشى بوديم او هم « گنه‌گنه » تجويز ميكرد و ميفرستاديم از اندرون خان حاكم ميگرفتيم و ميخورديم و گاهى با او ميرفتيم بگردش و خان حاكم چندان تسلطى بر حكيم‌باشى نداشت و نميتوانست او را ممانعت كند لهذا ناچار شد كه ما را ممانعت نمايد و شرحى مبسوط در مذمت اخلاق و شناعت حكيم باشى از براى ما نقل كرد و ضمنا بما حالى كرد كه به اين گونه مردم معاشرت كردن مناسب نيست شخص ديگر كه با همراهى ميكرد آخوند ملا ابراهيم سينه بود و او هم برحسب دستور العمل باطنى حاكم از ما مراقبت ميكرد .