احمد مجد الاسلام كرمانى

220

سفرنامه كلات ( فارسى )

على اكبر خان است و پسر جليل الملك است كه فعلا بيگلربيگى خراسان است چندين سال پدر او در كلات حكومت داشته ، امسال بواسطه بلواى خراسان آصف الدوله مجبور شد او را بيگلربيگى شهر نموده و برادر او را كه محمد ابراهيم خان باشد بحكومت كلات فرستاد و اين جوان هم همراه عموى خود به كلات آمده و شرح حال او را ضمنا مينگاريم و بلافاصله جوانى ديگر بسن بيست و هيجده وارد شد خيلى بىادب و بىتربيت و با آنكه آن هر دو نفر وضع پريشانى حالت ما را ميديدند باز بناى پرسش و كاوش گذاشتند و از حالات ماها تحقيقات ميكردند بنده كه صرف سكوت كرده بودم آقا ميرزا آقا هم حرف نميزد فقط حاجى ميرزا حسن چند كلمه‌اى براى اسكات آنها از گرفتارى ماها بيان كرد و هنوز مشغول صحبت بودند كه حاكم وارد شد اين شخص تقريبا چهل الى چهل و پنج سال از عمرش گذشته ، با سيماى گشاده و خنده‌رو و قدش بسيار كوتاه است گونه‌اش سرخ علامت نجابت در سيمايش هويدا است آمد در مقابل ما نشست و ابتدا قدرى تعارف با ما كرد بعد متوجه حسن شد و با نهايت گرمى با او تعارف كرد خان هم حكم آصف الدوله را بدست او داد ، گرفت و خواند و با نهايت تعجب بماها نگاه ميكرد ، بنده از او سؤال كردم كه سبب تعجب سركار چيست ؟ جواب داد تعجبم از اين است كه در اين حكم شما را سيد نوشته‌اند حالا هرچه نگاه ميكنم شماها سيد نيستيد و آخوند هستيد ماها جواب داديم : يا عمدا يا سهوا حكم را غلط نوشته‌اند و ما هيچ كدام سيد نيستيم و اسامى و القاب خود را براى ايشان گفتيم در اين بين نهار آوردند دو سه كاسه آبگوشت و ماست و پنير و خيار و مربا و ترشى در سفره گذاشته بودند و نانهاى خانگى بسيار خوب حاضر كرده بودند ، برخواستيم و مشغول صرف نهار شديم خان حكمران هم مشغول كشيدن قليان شد تا آنكه ما از نهار فارغ شديم و بعد از نهار چون موقع خواب گذشته بود چاى خواستيم و بعد از صرف چاى براى گردش بباغ آمديم و خان حاكم با نهايت مهربانى با ما همراهى كرد و عرض و طول باغ را