احمد مجد الاسلام كرمانى

مقدمه 21

سفرنامه كلات ( فارسى )

بدون اذن چسان ميرود به خانه من * كه هست مزرع مأوى و آشيانه من اگرچه هيچ نشد اين حكايتم باور * به احتياط مهيا شدم براى سفر بمحض آنكه رسيدم به منزل اول * رسيد قاصد و آورد نامه ز محل نوشته بود مباشر بنحوه اجمال * كه خويش را برسان در محل باستعجال شبانه ماندم و فردا روانه گرديدم * سه فرسخى برسيدم مباشرم ديدم سئوال كردم از او آمدى براى چكار * جواب داد كه من كرده‌ام ز ملك فرار به حال فجاه از او شرح وقعه پرسيدم * چونه شرح دهم آنچه گفت بشنيدم بجان تو اگر غير بنده بود كسى * به غير مرگ نمىماند بهر او هوسى چگونه شخص نميرد چو بيند اين احوال * براى ملك نه بهر زوال استقلال چه شد كه دولت ايران چنين شده مفلوك * به چشم خارجه گشته پست چون مملوك بلى نفاق اهالى و خانه جنگيشان * كشانده است به اين روز كار تنگيشان گناه دولت نبود ز ملت است قصور * كه نيست عادتشان جز نفاق و كذب و غرور به هيچ وجه ندارند ز اتحاد خبر * كنند سعى بسى بر فناى يكديگر بدور بنده شده جمع وعده شد كامل * و ليك بر در دروازه كار شد مشگل ستاده آدم قونسول ولى ز روى ادب * بطور عجز بيان كرد و حاصل مطلب كه من ز جانب ارباب خويش مأمورم * كه راهتان ندهم توى باغ و معذورم جواب گفتم كاين باغ هست خانه من * چگونه قونسول برهم زد آشيانه من مگر ندانى اين نقطه خاك كرمان است * به زير سلطنت پادشاه ايران است نه از ممالك روسيه است و نى قفقاز * كه دست ظلم و تعدى به آن كنند دراز جواب گفت كه من نيز خوب ميدانم * چرا كه مردم اين ملك و مسلمانم ولى چه چاره كه هستم اسير قونسول روس * كه ميدهد به من او پول و جيره و ملبوس بهر چه حكم دهد چاره جز اطاعت نيست * اگرچه دانم اين كار جز شناعت نيست كنون ز حضرت تو مرمر است استدعا * كه عرض من بپذيرى بدون چون و چرا صلاح نيست كه در كشمكش شوى داخل * چرا كه مىكند اصلاح كار تو مشگل