احمد مجد الاسلام كرمانى

195

سفرنامه كلات ( فارسى )

ما هم بآسودگى خوابيديم و ميتوانم بگويم از اولى كه از طهران حركت كرده بودم تا امشب خوابى به اين لذت نكرده بوديم و بيدار نشديم مگر نزديك طلوع آفتاب كه از صداى همهمه سكنه خانه بيدار شديم و برخواستيم نماز خوانده چائى و لقمة الصباح كه حاضر شده بود صرف كرديم و مالها را از طويله بيرون كشيدند و سوار شده به راه افتاديم ، مردم آن قلعه قريب دويست نفر زن و مرد در بيرون خانه منتظر عبور ما بودند و سلام و تعظيم بلكه گريه و زارى مينمودند ، ماها بهر كدام تعارفى كرده از قلعه خارج شديم در اينجا راه كلات در جاده وسيعى ميرود كه راه متعارفى كلات است ولى حضرات مأمور هستند كه از راه غيرمتعارف بروند و از « خور » عبور كنند ، سوارها بعقيده اينكه قره سورانها راه را درست ميدانند باطمينان ميرفتند يكوقت به چند نفر عابر السبيل رسيديم از آنها پرسيدند كه راه « خور » كدام است آنمرد اشاره به طرف مشرق كرد و گفت اشتباها از اينطرف آمده‌ايد و بايد از آنطرف برويد تا بجاده برسيد ، لهذا راه را كج كرده در ميان صحراهاى مزروع و از روى نهرهاى جاريه به زحمت زياد عبور كرديم ، در بين راه سه چهار نفر رعيت در صحرا ديديم يكى از سوارها از راه تحقيق كرد ، نشان دادند و همين كه خواست از او جدا شود دست كرد كلاه او را برداشت و چنان كه رسم رعاياى خراسان است اين شخص شال سفيدى دور سر داشت آن سوار تند كرده بيچاره رعيت از عقبش ميدويد و فرياد ميزد . من قاطر خود مرا به حركت و حولان آورده خود را به آن سوار رسانيدم و التماس كردم كه كلاه رعيت را بدهد ، او هم پذيرفت و كلاه را انداخت ، اما شالش را نگاه داشت و گفت ميخواهم براى خودم چترى درست كنم . بعد از مدتى كه در بيراهه رفتيم عاقبت بجاده خور رسيديم بيك گردنه و دره پرپيچ و خمى و قريب به ظهر بود كه بدهى رسيديم كه آن حدود را پشت كوه ميناميدند و ميگفتند تيول مؤتمن السلطنه است و بسيار جاى باصفائى است و آبى گوارا داشت دو ساعت