احمد مجد الاسلام كرمانى

196

سفرنامه كلات ( فارسى )

به ظهر داشتيم و دو فرسخ هم بخور مانده بود ، حسن خان آمد و مشورت كرد كه ميل داريد يكسر بخور برويم يا آنكه نهار را اينجا بخوريم و قدرى راحت كنيم آنوقت برويم بخور ، من كه از شدت گرما ناتوان شده بودم گفتم البته ماندن اينجا بهتر است تا آفتاب از وسط السما بگذرد و مايل بانحراف گردد حسن خان پذيرفت و جلوتر اسب راند و خود را بقريه رسانيد و كدخداى آنجا را خبر كرد كدخدا هم با بشاشت آمد و ما را استقبال كرد و ما را پياده نمود ، رعايا آمدند و مالها را گرفتند و هركدام را بدرختى بستند و علف در جلو آنها ريختند و ما را هم ببالاخانه‌اى بردند كه درهاى متعدد داشت و شمال تندى آنجا را خنك ميكرد و لدى الورود قدح دوغ بسيار خنكى آوردند و رفع عطش ما شد و تا آنها بتدارك نهار پرداختند ما از شدت خستگى بخواب رفتيم ، ساعتى راحت خوابيديم تا آنكه نهار را حاضر كردند برخواستيم و بنهار افتاديم ، بعد از صرف نهار بلافاصله چاى « 1 » آوردند و بعد از صرف چاى مالها را حاضر نمودند سوار شده روانه شديم از اينجا تا خور دو فرسخ است و بقدرى راهش بد است كه نصف بيشتر آن را در كوه و كتل و گردنه بايد پياده بپيمائيم و به زحمت بسيار از آن گردنه هولناك عبور كرديم و اغلب پياده شده جلو مال را بدست گرفته در كوه به سختى ميگذشتيم تا آنكه از گردنه خارج شديم ، و همين كه از گردنه‌ها سرازير شديم جمعيتى در بالاى تپه ديديم كه تا مركب ما را ديدند به طرف بالاى كوه فرارى و متوارى شدند سوارها بتاخت رفتند كه از حالت آنها مستحضر شوند ، تا رسيدن سوارها مردها بكوه رسيدند و چند نفر زن كه اغلب بچه كوچك در بغل داشتند و از فرار كردن معذور بودند بجاى ماندند ، ما هم بعجله خودمانرا به آنها رسانيديم و ديدار آن چند نفر سوار بر آن بيچاره‌ها مثل صاعقه اثر كرده بود اما از ديدن عمامه‌هاى ما قدرى آسوده

--> ( 1 ) در نسخه اصلى بعضى جاها « چاى » و در بعضى « چائى » نوشته شده است .