احمد مجد الاسلام كرمانى
189
سفرنامه كلات ( فارسى )
كمر و آغوش كارد بكمر زده ، شش لوله به اطراف خود حمايل نموده ، چكمه پوشيده ، درست مثل پهلوانان كه بجنگ دشمنى قوى ميروند ، سروبر خود را آراسته بودند و تعجب اينجاست با اينكه منظر اينها هولناكتر از منظر سوارهاى كشيكخانه بود اما در ما اثرى نكرد و وحشتى بر ما دست نداد ، سه نفر سواره مفلوك هم همراه آنها بودند كه اسبهاى لاغر مردار و لباسهاى كهنه مندرس آنها شهادت ميداد كه بايد قره سوران و مستحفظ راه باشند و از علامات لشگرى فقط هركدام يك قبضه تفنگ و ده بيست عدد فشنگ داشته و بند تفنگ آنها ريسمان بود ، سه رأس قاطر از اصطبل خاصه متعلق بآبدارى حضرت اشرف نيز براى ماها حاضر كرده بودند و دهنه و ركاب به آنها زده بودند و هركدام نزديك يكى از قاطرها رفته و دوسه نفر فراش كمك دادند و ركاب گرفتند تا سوار شده بنا شد حركت كنيم ، رفقا ساكت بودند ولى بنده فراشباشى را صدا كردم نزديك آمد به او گفتم سركارباشى روزگار مهلت نداد كه ما بتوانيم بشما خدمتى بنمائيم و حالا ميرويم و نميدانيم بخت بد تا بكجا ميكشد آبشخور ما ، عجالتا از شما خواهش داريم به اين سوارها سفارش كنيد كه ما را اذيت ننمايند ، باشى جواب داد سفارشات لازمه را حضرت اشرف فرمودهاند آسوده باشيد ، وداعى با باشى كرده با ديگران هم با سر تعارفى كرده قاطرها را به حركت آورديم ، سوارها از جلو و ما از عقب سه نفر قرهسوران از عقب با نهايت جلالت به راه افتاديم و از دروازه خارج شديم و از كنار خندق شهر راندند و از چندين نهر
--> - اين كلمه دوستداران شاه است ، شاه عباس اول پس از تسلط بر قبايل ترك عدهاى از قبايل مختلف ترك را دعوت كرد كه در گروه جديدى شركت كنند و نام قزلباش را به آنها داد كه به شاهسون ناميده شدهاند ، در دوران حكومت صفويه بدست اين گروه كارهاى بسيار بزرگى از آن جمله نگهدارى فرمانروايان صفويه برآمد و روزگارى نيز عده آنها به صد هزار خانوار بالغ گرديد ولى بتدريج از تعداد ايشان كاسته شد ؛ در بعضى از مراجع آمده است كه تأسيس اين گروه بدست پدر شاه عباس بوده است نه خود شاه عباس ، و اين عده در دست طرفداران و فدائيان و غلامان خاندان صفويه بوده و در ترويج و گسترش عقايد مذهبى صفويه بسيار مؤثر بودهاند . « شماره 119 لغتنامه دهخدا »