احمد مجد الاسلام كرمانى

190

سفرنامه كلات ( فارسى )

عبور كرديم تا حوالى دروازه قوچان رسيديم ، آنوقت به راه متعارف رسيديم كه دو طرف باغات است و از وسط جاده بسيار تنگ پر گرد و خاكى دارد و ابدا هيچ كدام از ما و سوارها سختى آغاز ننموده با سكوت مطلق راه پيموديم ، در وسط راه بيك نفر دهاتى رسيديم سبدى از زردآلو روى سر گذاشته عبور مينمود يكى از سوارها دست كرد و يك مشت از زردآلوهاى او را برداشت و آورد نزد من و گفت بسم اللّه ميل بفرمائيد ، من فى الجمله اظهار كراهت كردم و نخواستم مال غصبى را خورده باشم ، آن سوار خنديد و گفت : شما نبايد از اين چيزها احتياط كنيد چرا كه مجبوريد و تمام آنچه در اين راه ميخوريد غصب و مال مردم است كه ما به زور ميگيريم گفتم در راه طهران كه اينطور نبود هر چيزى را خريدارى ميكردند ؟ جواب داد سوار كشيكخانه چه حقى دارد با اين حقوق كافى در قلمرو حكومت ديگرى سورسات بگيرد اما ماها مالك اينجاها هستيم و هر وقت از هر طرف مأموريت داشته باشيم حق گرفتن سورسات داريم . گفتم مگر مخارج راه بشما نداده‌اند خنده بلندى كرد و گفت ، علاوه از اينكه مخارج بما نميدهند مبلغى هم تقديم از ما ميگيرند براى آنكه ما را مأموريت ميدهند و از محل مأموريت هم هرچه عايد ما شود معادل نصف به حضرت اشرف و نصف نصف را هم بمنشىباشى و امير حسين خان و غيره بايد بدهيم و از صد تومان كه بما عايد مىشود نهايت بيست و پنج تومان آن بخودمان ميرسد . گفتم پس مأموريت رفتن براى شما بىفايده است ؟ گفت نه باز هم فايده دارد و فايده‌اش اين است كه هركدام كه در شهر ميمانيم روزى يك تومان مخارج خودمان و اسبمان مىشود . گفتم مگر بشما مواجب و عليق نميدهند ؟ باز خنده طولانى كرد و گفت : عجب است مگر شما از پاريس آمده‌ايد ، مواجب يعنى چه ؟ عليق كدام است ؟ ما راضى هستيم كه چيزى دستى از ما نگيرند چيزى هم بما ندهند گفتم پس چه دليل دارد كه شما نوكرى ميكنيد و دنيا كه نداريد آخرت هم معلوم است با اينهمه اذيت كه از شما بمخلوق ميرسد چه حالى خواهيد داشت و مسلما