احمد مجد الاسلام كرمانى
186
سفرنامه كلات ( فارسى )
شر نايب و صفر على و آن منظره هولناك و هواى متعفن كثيف و اطاقهاى پر از شپش و ساس و ملاحظه حالت وحشتناك محبوسين كه فى الحقيقه ديدار آنها انسان را از زندگانى بيزار مينمود آسوده شويم ، روز چهارشنبه باز نايب آمد و مطالبه وجه از ما كرد و باز بمسامحه و طفره و وعده گذرانيديم در وقت رفتن نايب ما را تهديد كرد و به مسافرت سيستان ترسانيد اما ما اعتنائى به اين حرف نكرده به خيال خودمان پرداختيم ، صبح روز پنجشنبه ششم جمادى الاول طرف صبح نايب آمد و بما خبر داد كه دست و پايتانرا جمع كنيد و مهياى سفر باشيد ، از او پرسيديم بكجا بايد برويم و چگونه بايد برويم جواب داد ، درست نميدانم ولى ميدانم نايب محمود جلودار مأمور شما است و آمده از من نخ و زنجير ميخواهد كه پا و گردن شما را در راه ببندد ، ما از نايب خواهش كرديم يك رقعه بآصف الدوله بنويسيم و خواهش داريم به او برسانى ، نايب قبول كرد و ما شرحى به آصف الدوله نوشتيم كه : از قراريكه شنيدهايم رأى مبارك حضرت اشرف يا حكم اولياء دولت اينطور صادر شده كه ما را به طرفى ديگر ببريد و حضرت اشرف را از زحمت مهماندارى ما آسوده گردانند ما هم كمال امتنان را داريم كه از اين محبس تنگ و تاريك كثيف آزاد شويم و يقين داريم اگر ما را بجهنم هم ببرند از اينجا خوشتر خواهد گذشت ولى دو خواهش داريم اول آنكه مأمورين ما را مردمان نجيب معين فرمائيد كه در راه بما اذيت نكنند ثانيا به آنها حالى بفرمائيد كه ما چيزى نداريم به آنها بدهيم از اين خيال آسوده باشند و به خيال گرفتن قلوق و تعارف ما را اذيت ننمايند . اين كاغذ را براى نايب خوانديم ، نايب هم بخانباشى رسانيد ، گويا او هم به حضرت اشرف رسانيده باشد و از آثار مشهوده همچو معلوم مىشود كه به او رسانيدهاند ، چرا كه قريب به ظهر بود نايب خبر آورد كه مأمور شما را عوض كردهاند و حسن خان شاهسون معين شده است ، نهار « 1 » خورديم و
--> ( 1 ) ناهار آنكه از بامداد چيزى نخورده باشد . -