احمد مجد الاسلام كرمانى

187

سفرنامه كلات ( فارسى )

چاى مفصلى ترتيب داديم و با كمال ميل صرف نموديم و بانتظار حركت يا فرج بعد از شدت نشستيم ، چه حتما ميدانستيم بيرون رفتن از اين زندان بهرجا كه برويم فرج است و اگر در سياه‌چال هم محبوس شويم بهتر از اين‌جا است و صداى ناله محبوسين و فرياد آنها را از شكنجه و گريه از گرسنگى نميشنويم ، دو ساعت بغروب مانده آقا فرج اللّه آمد به او گفتيم زود برود و لباسها كه براى شستن برده است بياورد و منهم كاغذى به آقاى حاج ميرزا محمد رضا مجتهد كرمان كه من بواسطه حمايت او به اين روزگار سياه افتاده بودم نوشتم و از او پنج شش تومان پول و يكدست لباس استدعا كردم و تاكيد كردم كه زود بما برساند يكساعت بغروب مانده نايب آمد و ما را امر به حركت نمود و از سيمايش معلوم بود كه خيلى متغير است از اينكه چرا نتوانسته است نتيجهء از ما حاصل كند و ما خيلىخيلى خوشحال بوديم كه جان مفتى از دست او بدر برديم ، بيرون رفتن ما از زندان مقارن موقع مرخصى و وقت تنفس محبوسين بود ، بيچاره‌ها بوجود ما افتخار داشتند و انس بحرفهاى ما گرفته بودند همين كه ديدند ما بيرون ميرويم دل شكسته شدند و صداى آنها بناله و ضجه بلند شد ولى ما با نهايت محبت به آنها وعده داديم كه انشا اللّه عما قريب فرج ميرسد و شما را هم خلاص ميكنم ، بيگلربيگى هم خيلى محزون بود و گريه ميكرد و يك نفر ديگر از محبوسين كه فراموش كرديم اسمى از او ذكر نمائيم بيشتر از همه گريه ميكرد و او شخصى است از مهاجرين افغان موسوم بغلام رسول خان و اين شخص بعد از مهاجرت

--> - اگر چند سيمرغ ناهار بود * تن زال پيش اندرش خوار بود ناهارى چيزى اندك كه بيش از طعام خورند . « صفحه 4650 فرهنگ فارسى دكتر معين » نهار : چيزى نخوردن از بامداد تا مدتى از روز گرسنه بودن ( نهار كردن ) غذائى كه ظهر خورند ، بعضى اين كلمه را درست نميدانند چه برخى آن را همان ( نهار ) عربى بمعنى روز پنداشته و بعضى گويند چون اصل آن ناهار است و بايد با دو الف استعمال شود ، در اينكه اصل كلمه ناهار است و نهار نيست شكى نيست . « صفحه 4862 فرهنگ فارسى دكتر معين جلد 4 » [ در نسخه اصلى همه جا ، بجاى « ناهار » « نهار » نوشته شده است ]