احمد مجد الاسلام كرمانى

مقدمه 20

سفرنامه كلات ( فارسى )

نكرد اين خبر اول بخاطرم اثرى * گفتم كرده است كار بىثمرى چرا كه بنده و او هر دو اهل كرمانيم * رعيت شه و جم اقتدار ايرانيم يقين كه قونسول ندهد بخصم بنده پناه * چگونه حكم كند بر سر رعيت شاه و گرنه پناه دهد قابل تو هم نيست * به هيچ وجه و را قدرت تكلم نيست يقين مداخله در كار داخله نكند * به حكم عدليه هرگز مجادله نكند كفيل عدليه فرمود بنده را احضار * به بنده داد نشان رقعه‌اى ز كارگذار سواد رقعه قونسول نهاده‌اند ز جوف * براى آنكه فتد عدليه بوحشت و خوف خلاصه آنكه نوشته است به كار گذار * كه شد چنين و بعدليه هم بده اخبار نوشته بود تحصن گزيده است فلان * به اين اداره و پذيرفته شد حمايت آن كفيل عدليه اينطور داده بود جواب * اگر غلط نكنم رفته بود راه صواب نوشته بود جوابى چنين به كار گذار * كه اين قضيه كه كردى بعدليه اظهار به هيچ وجه نباشد بعدليه مربوط * چرا كه نيست قوانين عدليه مشروط ولى فلان كه تحصن گزيده حاليه * براى او نبود مدعى در عدليه يكى محاكمه زين پيش داشت شد محكوم * دوباره نيز اگر مدعى شود معلوم يقين كه عدليه خواهد نمود احضارش * كه بر اطاعت قانون كنند اجبارش اگرچه باشد اندر پناه قونسول روس * به هيچ وجه نگردد رعايتش محسوس چرا كه عدليه دارد حدود معلومى * ز راه باز نگردد به حرف موهومى دگر جواب نيامد ز نزد كار گذار * چهار روز دگر منتشر شد اين اخبار ز قول مدعى من كه سخت ميزد لاف * كه رفته قونسول مخصوص اندر آن اطراف به اين ملاحظه همراه برده استعداد * كه ملك را ز فلانى نمايد استرداد من اين خبر ننموده بعقل خويش قبول * چرا كه هست به ظاهر محال و نامعقول صريح گفتم اين حرف شاه طهماسبى است * محال عقل ز مأمور ديپلماسى است كه بر خلاف قوانين كند چنين اقدام * بنزد دولت متبوعه‌اش شود بد نام بدون آنكه بيابد حكومت استحضار * و يا رسما بنويسد او به كار گذار