احمد مجد الاسلام كرمانى
178
سفرنامه كلات ( فارسى )
شده است و اين مرتبه او را بكلات بردهاند و از كلات فرار كرده بعشقآباد رفته است در آنجا مطالبه تذكره آزاد كردهاند يك نفر از نوكرهاى آصف الدوله هم دنبال دزدى تا عشقآباد رفته است و او را هم كه تذكره نداشته در همان محل كه سيد توقيف بوده است توقيف كردهاند ، آن شخص سيد را شناخته است و بمأمورين گفته است تلگراف كنيد و از ايالت خراسان حالت مرا تحقيق كنيد و ضمنا از حال اين سيد هم سؤال كنيد و آنها هم تلگراف كردهاند جواب رسيده است كه آن شخص نوكر من است و براى كارى مأمور سرحد بوده است و آن سيد هم از محبس فرار كرده لهذا آن شخص را مرخص كردهاند و سيد بيچاره را هم بدست سوار روسى دادهاند در سرحد بدست مأمورين ايرانى سپردهاند و بيچاره سيد را آوردهاند و به اين زندان انداختهاند و اين سيد هم خيلى به كار ما مىخورد و چرا كه در وقتى كه مذاكره از حبس كلات بميان آمد و ما خيلى وحشت داشتيم و مخصوصا خان نايب خيلى ما را بترسانيد اين سيد بما دلدارى ميداد و از كلات تعريف ميكرد و ميگفت هزار درجه بهتر از اينجاست و گاهى بما اشاره ميكرد و راه فرار نشان ميداد . باقى اشخاص محبوس چندان قابل ذكر نيستند و همه مردمان ضعيف گرسنه برهنه روهاى همه سياه ، چشمهاى همه بگودى نشسته ، بارى گذران اينها اين است كه هر روز نايب صفر على يك دانه نان كه تقريبا چهار سير است بهر كدام ميدهد و تا فردا صبح به همين يك نان گذران مينمايند و مكرر از گرسنگى غش ميكنند اما براى سيد دوستانش گاهى قند و چاى و نان ميآورند و او هم بهر كدام از محبوسين يك فنجان ميدهد لهذا وجود سيد براى آنها غنيمت است ، نذورات هم براى محبوسين ميآورند اما مباشرين و مستحفظين ميگيرند و ميخورند و به آنها نميدهند مخصوصا نان هيچ به آنها نميدهند و ميترسند عادت كنند ، گاهى آلوچه و زردآلو و خرما و نخودچى براى آنها ميآورند و به آنها ميدهند ، اين بود شرح كليات محبس . حالا