احمد مجد الاسلام كرمانى

166

سفرنامه كلات ( فارسى )

فصل دهم در تغيير وضع محبس همين كه از اطاق حضرت اشرف خارج شديم صداى غرغر و لندلند نايب مدير محبس و آثار بىمرحمتى آقاى خان‌باشى را شنيديم و ديديم ولى از غروريكه بوعده حضرت اشرف داشتيم اعتنائى نكرديم و رفتيم و يقين داشتيم فردا صبح محبس ما را عوض مينمايند و بجاى بسيار خوبى نقل مينمايند ، لهذا امشب چندان اعتنائى بحرفهاى خان نايب نكرديم و از نيامدن خان‌باشى هم تغييرى در حالت خود نداديم و آمديم تا بمحبس رسيديم و لدى الورود شام حاضر كردند اما ثلث شب گذشته ، اولا افشره‌اش كه يك كاسه دوغ و يك كاسه شربت بود برداشته بودند يك دورى پلو شويد و باقلا كه برحسب اقتضاى فصل در نهار و شام ما بود امشب نبود و خورش كه در سفره ما ميگذاشتند امشب يكى شده بود ، آن هم گوشتش را زده بودند . يكدورى چلو را نصفه كرده بودند و شام ما امشب عبارت بود از يك بشقاب چلو و يك بشقاب خورش آلوچه ترش بىگوشت و يك دانه نان و السلام و الاكرام و حال آنكه سه مقابل اين از كارخانه خارج ميشد و معلوم شد خان نايب از حرفهاى امشب ما كه در حضور